نويسنده: فرامرز حاج منوچهري *




 

8. انواع مواجهات امام رضا (عليه السلام) با صاحبان ديگر اديان

آن گونه كه در بخش منابع پي گيري آراء امام (عليه السلام) در رابطه با پيروان اديان ديگر بيان شد، متن باقي مانده از مناظرات آن حضرت با جاثليق، رأس الجالوت، هربذ و برخي از صاحبان فرق، از مهم ترين منابع در اين زمينه به شمار مي رود. وجود انبوهي شاخصه هاي ويژه در اين مناظرات، ناگزير التفاتي متفاوت را نيز طلب مي كند. به نظر مي رسد كه در كنار روايات پراكنده از آن حضرت، مي توان از اين مناظرات به طور خاص در چگونگي رويكرد تعاملي حضرت با صاحبان اديان ديگر سود برد؛ لذا به نظر مي رسد 3 رويكرد متفاوت رضوي از لا به لاي اين مناظرات قابل پي جويي است: به دست دادن تعريفي از ديگر اديان براساس مباني اعتقادات اسلامي؛ به دست دادن تعريف و نمونه هايي از دين اسلام در آراء ديگر اديان؛ و درنهايت تثبيت انديشه احترام آميز اسلامي نسبت به ديگر اديان.

9. تعريف و جايگاه اديان و امم بر مبناي اعتقادات اسلامي

خطبه آغازين امام رضا (عليه السلام) در مجلس مأمون كه آغازگر مباحثاتي دين مدار بود، يكي از متون مهم در بررسي مبحث حاضر است. بدون قصدي براي ورود به بررسي مفاهيم كلامي ياد شده در اين خطبه و همچنين جايگاه سياسي- تاريخي، آن چه بيش از همه جلب توجه مي كند، اساس بيان خطبه اي در توحيد است. حضرت با علم به حضور پيروان اديان و فرق، سخن خويش را با خطبه ي بسيار فاخري در مفهوم توحيد شروع كرده كه در آن، شاخص شناخت و معرفت الهي را در مفهوم توحيد بيان داشته است.(1) اهميت اين خطبه زماني بيشتر مشخص مي شود كه آن را در كنار جمله كوتاه « لا اله الا الله حصني » و حديث معروف به سلسلة الذهب قرار دهيم؛ مخصوصاً اگر موقعيت حضرت در اين مجالس را نيز در نظر داشته باشيم: حديث سلسلة الذهب در حضور مردم، به عنوان تنها حديث به يادگار مانده در نيشابور و ديگري كلام آغازين در مجلس مأمون بوده است. در اين منظر امام، با رد برخي از آراء پيروان اديان ديگر در موضوعاتي همچون فرزند پنداري عيسي (عليه السلام) نسبت به خداوند، بر آن بود تا از آغاز با طرح نگرش اسلامي، مخاطب ( مخاطبان ) را با رويكرد قرآن و اسلام نسبت به آراء راستين و نيز تحريف شده ي ديگر اديان آشنا سازد.
امام رضا (عليه السلام) بر مبناي انديشه اسلامي، بر آن بوده است تا مخاطبان در گروه هاي فرهنگي و اجتماعي مختلف را نسبت به انديشه قرآني درباره قول به نبوت حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) آگاه سازد؛ در همين راستا انبوهي از روايات برجاي مانده از آن حضرت نشان مي دهد كه ايشان در ابعادي وسيع تر حتي به راستينيِ پيروان آنها و اسلام داشتن آنها ( به معناي عام اسلام ) نظر داشته است. امام رضا (عليه السلام) با اعتقاد به همساني ماهوي اديان و قول به توحيد در معناي عام، بر آن بود كه تفاوتي ميان اديان نيست؛ اگرچه پيش شرط مفروض، اديان راستين و بدون تحريف در آراء برجاي مانده ي آنها بوده است. بررسي بسياري از روايات باقي مانده از آن حضرت در موضوعات مختلف، به ويژه مباحث اخلاقي، بسيار شگفت انگيز است. روايت هايي مانند آن چه درباره داستان بانويي پرهيزگار از بني اسرائيل كه اهل صدقه بود و خدايش به سبب اطعام فقرا و دادن صدقه، پاسخ درخوري به او داد و فرزندش را از چنگال گرگ رهانيد.(2) بيان حكايت از فردي بني اسرائيلي كه به سبب شناختي از نفس خويش در روايت و حكايت رضوي، از سوي پروردگار ستوده شده و همين شناخت و معرفت، نزد خداوند نسبت به 40 سال عبادت او فزون دانسته شده است.(3) در همين راستا ارجاع سخن رضوي به رويكرد بني اسرائيل نسبت به مفهوم عبادت و ميزان و درجه اهميت آن، بر اين مبنا كه عابد بايد خويشتن دار باشد و ساليان دراز خاموشي گزيند، نيز داراي شهرت روايي است.(4) وجود بسياري از اين روايات در نقليات، مرويات، حكايات و سخنان امام هشتم شيعيان سخن از آن دارد كه در منظر ايشان آن چه تحت عنوان امم ديگر در قرآن كريم و نيز انديشه اسلامي ستوده شده و مورد پذيرش قرار گرفته است، مورد التفات بوده، چه، اصلي ترين مفاهيم انساني در ميان آنها رعايت مي شده است(5) و آن چه بايد بدان توجه نمود، فاصله اي است كه يهوديان با « امت موسي » يا « بني اسرائيل »‌يافته اند و فاصله اي كه نصارا ( مسيحيان )‌با « امت عيسي »‌يافته اند. بدين ترتيب مي توان دريافت كه امام (عليه السلام)، پيرامون هر آن چه از موضوعاتي كه به نوعي مرتبط با اديان الهي و پيروان آنها بود، ضمن اعتقاد به دوگونه گي پيروان پيشيني و پيروان عصري، در اصلِ قول به حقانيت آنها پاي مي فشرد. به همين دليل نيز در مواقع مختلف هر زمان كه فرصتي پيش مي آمده، با ارجاع سخن به گستره وسيع توحيد و صرف اسلام ( در معناي عام آن ) با اعتقاد به وحدانيت الهي « لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي؛ لا اله الا الله نصف الدين؛ كفايت اسلام، با شهادت به لا اله الا الله » بر آن بود تا نه تنها مذاهب و فرقه هاي مختلف مسلمان به تجميعي كلي دست يابند، بلكه با تكيه بر اعتقادات وحداني اسلامي با زعامت و ولايت عهدي آن امام، پيروان اديان الهي ديگر نيز امكان درك احترام متقابل و همزيستي در سرزمين هاي اسلامي را بيابند. در تمام اين روايات، امام بر آن است تا هم براي مسلمانان و هم براي اهل كتاب مشخص سازد كه اسلام نسبت به صاحبان ديگر اديان رئوف بوده و نمونه هاي قرآني و روايي در اين باره بسيار است. اما تلاش پرتوفيق ايشان در لايه اي ديگر نيز از اهميت بسزايي برخوردار است. در برابر برخورد ياد شده، امام در منظري ديگر، اين بار جايگاه و مرتبه اسلام و انديشه اسلامي را در آثار و آراء اهل كتاب مورد تدقيق قرار داده است.

10. بازنمايي مباني اعتقاد اسلامي در متون اديان الهي

در ادامه سخن از چگونگي رويكرد امام هشتم شيعيان، حضرت رضا (عليه السلام)، نسبت به اديان ديگر و كيفيت مواجهه ايشان با مفاهيم مختلف در اين زمينه، گفتني است كه بر پايه عقايد شيعي، امام (عليه السلام) با قرار داشتن در زنجيره عصمت و امامت، افزون بر دانش هاي مختلف زمانه، از علوم و دانش هاي پيشين و مخصوصاً از كتب اصيل اديان الهي كه به ميراث به ايشان رسيده، آگاه است؛ به اين ترتيب است كه امام از سويي در مباحث منظور، به تدوين نگاه اسلامي نسبت به ديگر اديان پرداخته و از سويي ديگر، براساس كتاب هاي اصيل اديان الهي، به بيان جايگاه اسلام در آن التفات نموده است. ترديد جاثليق در برابر مأمون كه:
« چگونه با كسي بحث كنم كه به كتابي استدلال مي كند كه من آن را قبول ندارم و به گفتار پيغمبري احتجاج مي كند كه من به او ايمان ندارم؟»
و سخن و پاسخ بسيار حساس و تاريخي امام (عليه السلام) به آن:
« اي مرد مسيحي! اگر از انجيل براي تو دليل آورم، آن را مي پذيري؟» فراز مهمي از تاريخ مواجهات و مناظرات ديني به شمار مي رود. پس از اين جمله، حضرت با استفاده از جملات مختلفي از انجيل و تورات به محاجه با اصحاب اديان پرداخته است.(6) واقعيت اين است كه نمي توان وجود نمونه نقلياتي از برخي كتاب هاي ديني يهوديان و مسيحيان را تا پيش از اين مناظره، در ميان مسلمانان ناديده گرفت؛ اما برخي وجوه تمايز جدي ميان آنها وجود دارد. فارغ از اين كه گوينده نمونه ها در اين مقطع تاريخي، شخصي چون امام رضا (عليه السلام) بوده است، بايد گفت موضوعات بيان شده در عصر صحابه و تابعان كه آبشخوري از كتب عهدين داشته، بيشتر حول محور موضوعاتي در مباحث تاريخي، مفاهيم اسلامي و مسائلي در كليات كيهان شناسي و معادشناسي بوده كه غالباً در مقام توضيح و تفسير برخي آيات و اشارات قرآني صورت مي پذيرفته است؛ حال آن كه بيشتر كساني كه به اين موضوعات مي پرداختند، خود از اهل كتاب يا از يهوديان و مسيحيان اسلام آورده بودند. در وصفي از موضوعات مي توان به بررسي تطبيقي انبياي بني اسرائيل با آن چه در قرآن از آنها ياد شده بود اشاره كرد: مانند داستان شعيب نبي (عليه السلام) و يكي داني « آزر » ياد شده در قرآن كريم با « تارح »، پدر حضرت ابراهيم (عليه السلام) در روايات عهد عتيق(7)؛ همچنين است برخي مفاهيم در وصف و توضيح درباره عالم غيب و برخي فرشتگان كه نمونه هايي از نامبري آنها را نه در عهدين، بلكه در برخي از متون آپوكريفا و كتب تلمودي مي توان يافت (8)‌و سرانجام برخي مباحث كيهان شناسي كه مي توان نمونه هاي آن را در عهدين و متون تلمودي نيز مشاهده نمود.(9)
اما در مناظره امام رضا (عليه السلام)، براي نخستين بار يكي از بزرگان مسلمان با در دست داشتن علوم هم ايشان به سخن درباره متون ديني اهل كتاب پرداخته است؛ افزون بر اين در مباحث مورد بررسي امام رضا (عليه السلام)، مهم ترين موضوعات عصري يعني توحيد، نبوت و كلياتي از اين دست مطرح شده است. شك نيست كه برپايه ي گفته هاي پيشين پيرامون اعتقاد اسلامي به وجود دو سطح از متون ديني نزد اهل كتاب، يعني متون منزل و متون موجود؛ طبيعي است كه اصالت متون منزل، كه نزد امام (عليه السلام) نيز بوده است، سبب گشته تا آن حضرت از همان متون و نه متون موجود استفاده نمايد؛ اگرچه كه در برخي موارد، اين دو سطح از متون با هم تطابقاتي دارند. در اين جا ذكر برخي از استنادات حضرت به عهدين كه مي توان نمونه هاي آنها را در متون موجود از كتاب مقدس يافت، به اشاره خواهد آمد. امام (عليه السلام) با ايراد دلايلي و دادن نمونه هايي از متون ايشان نشان داد كه در متون الهي پيشين، از نبوت خاتم پيامبران ياد شده است. اين در حالي است كه براساس آن چه در منابع آمده، حاضران آن جمع نيز با قرائت متون خويش، به اين فرموده امام اقرار نمودند. از اين دست نمونه هاست:
« ( اي رأس الجالوت ) آيا مي داني كه حضرت موسي (عليه السلام) به بني اسرائيل وصيت كرد كه پيامبري از ميان برادران شما خواهد آمد، او را تصديق كنيد و به سخنانش گوش فرادهيد. »‌(10) اين تصريح امام را مي توان در برخي اسفار عهد عتيق و جديد يافت؛ چنان كه در سفر تثنيه (11) از عهد عتيق بدين صورت اشاره شده است كه:
« نبي اي را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آن چه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هركسي كه سخنان مرا كه به او اسم من گويد نشنود، من از او مطالبه خواهم كرد. »
و يا در اعمال رسولان (12) از عهد جديد اين گونه مي خوانيم:
« زيرا موسي به اجداد خود گفت كه خداوند خداي شما نبي اي مثل من از ميان برادران شما براي شما برخواهد انگيخت. كلام او را در هرچه به شما تكلم كند بشنويد. »
در بخشي از مناظره امام رضا (عليه السلام) با عالم مسيحي، امام چنين مي فرمايد:
« اي نصراني! اين سخن عيسي (عليه السلام) را در انجيل مي شناسي كه: من به سوي پروردگار شما و پروردگار خودم مي روم و بارقليطا مي آيد و درباره من به حق، شهادت مي دهد...»(13).
اين واژه بارقليط ( يا فارقليط ) كه برخي از محققان معاصر آن را شكل عربي شده واژه يوناني پاراكلتوس به معني شفيع، مدافع و ميانجي ياد كرده اند(14)، در برخي فرازها از انجيل يوحنا آمده و به فرستاده شدن او در زماني پس از عيسي (عليه السلام) اشاره شده است. فارغ از اين كه در انديشه غالب در سده هاي 2 و 3ق در محافل اسلامي، اين فرستاده ( فارقليط )، با موضوع بشارت به احمد ( حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ) پيوند يافته بود، اساس دانش رضوي و ارجاع اين مبحث به انجيل در موضوع سخن حاضر داراي اهميت است؛ اين مبحث بدين صورت در انجيل يوحنا درج شده است:
« و من از پدر سؤال مي كنم و تسلي دهنده اي ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند(15)؛ ليكن تسلي دهنده يعني روح القدس كه پدر او را به اسم من مي فرستاد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد و آن چه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد.(16)
در بخش ديگر از مناظره، دهمين معصوم (عليه السلام) در ادامه تبيين جايگاه انديشه هاي اسلامي كه مي توان شالوده هاي اساسي آن را در كتاب هاي آسماني پيشين نيز مشاهده نمود؛ سخن را به سمت موضوع نفي الوهيت عيسي بن مريم (عليه السلام)، به مثابه يكي از اصلي ترين آراي قرآني درباره شخصيت حضرت عيسي (عليه السلام) بيان داشت. امام رضا (عليه السلام) با بيان معجزات آن حضرت پيرامون احياي مردگان و درمان بيماران، ضمن تأييد اين امر، اساس اين توانايي را دليلي بر الوهيت ندانسته و با يادكرد نمونه هايي از ميان ديگر پيامبران بر آن است كه ايشان نيز به رغم داشتن چنين توانايي هايي، به الوهيت متصف نشده اند.
« اليسيع نيز آن مي كرد كه عيسي (عليه السلام) انجام مي داد؛ راه رفتن بر روي آب، زنده گرداندن مردگان، شفا دادن بيماران... »؛ « حزقيال نيز آن مي كرد كه عيسي (عليه السلام) انجام مي داد و مردگان زنده مي كرد... » (17)
اين سخنان امام رضا (عليه السلام) و ارجاع ايشان به كتب الهي را مي توان در متون عهدين بازيافت.
« و اخزيا از پنجره به بالاخانه خود كه در سامره بود افتاده، بيمار شد. پس رسولان را روانه نمود به ايشان گفت نزد بعل زبوب، از خداي عَقرون رفته بپرسيد كه آيا از اين مرض شفا خواهم يافت »(18)؛
« در آن ايام حزقيال بيمار و مشرف به موت شد و اشعيا ابن آموصِ نبي نزد وي آمد او را گفت خداوند چنين مي گويد: تدارك خانه ي خود را ببين، زيرا كه مي ميري و زنده نخواهي ماند؛ آن گاه او روي خود به سوي ديوار برگردانيد و نزد خداوند دعا نموده گفت:‌اي خداوند مسئلت اين كه يادآوري كه چگونه به حضور تو به امانت و به دل كامل سلوك نموده ام و آن چه در نظر تو پسند بوده است بجا آورده ام. حزقيال زار زار بگريست؛ و واقع شد قبل از آن كه اشعيا از وسط شهر بيرون رود كه كلام خداوند بر وي نازل شده گفت: برگرد و به پيشواي قوم من حزقيال بگو يهوه، خداي پدرت داوود چنين مي گويد: دعاي تو را شنيدم و اشك هاي تو را ديدم، اينك او را شفا خواهم داد و در روز سوم به خانه خداوند داخل خواهي شد و من بر روزهاي تو پانزده سال خواهم افزود و تو را و اين شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانيد و اين شهر را به خاطر بنده ي خود داوود حمايت خواهم كرد؛ و اشعيا گفت: كه قرصي از انجير بگيريد و ايشان آن را گرفته بر دمل گذاشتند كه شفا يافت. »(19)
« و دوازده شاگرد خود را طلبيده ايشان را بر ارواح پليد قدرت داد كه آنها را بيرون كنند و هر بيماي و رنجي را شفا دهند. » (20)
« و بسا كساني را كه به انواع امراض مبتلا بودند شفا داد و ديوهاي بسياري بيرون كرده، نگذارد كه ديوها حرف زنند زيرا كه او را شناختند. »(21)
امام رضا (عليه السلام) در ادامه سخن از نفي الوهيت از عيسي (عليه السلام) و در تقابل با انديشه فرزند پنداري خداوند، با ظريفه اي در سخن از عبادات و روزه داري عيسي بن مريم (عليه السلام)، عملاً مخاطب نصراني را به پذيرش معبودي ديگر كه مورد پرستش حضرت عيسي (عليه السلام) بوده، رهنمون مي شود. اين دست اشارات رضوي به عبادات فرزند مريم (عليها السلام) را مي توان در نمونه آياتي از اناجيل مختلف يافت:
« آن گاه عيسي (عليه السلام) به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گرديد. »(22)
« بامدادان قبل از صبح برخاسته بيرون رفت و به ويرانه اي رسيده در آنجا به دعا مشغول شد.»(23)

11. تأثيرات پسيني عملكرد رضوي

با آن چه در بخش هاي پيشين ياد شد، عملكرد امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) در مواجهه با اديان ديگر در دو بُعد؛ 1) نماياندن جايگاه اديان ديگر در نظر اسلام و 2) نشان دادن جايگاه اسلام در متون الهي اديان ديگر در منابع متقدم ثبت گرديده است. اين امر تأثيرات بسزايي در تاريخ انديشه و فرهنگ شيعي و نيز بازخورد آن در ديگر منابع داشته است.

12. امام شيعه، به مثابه مدافع اسلام

در مناظرات حضرت با پيروان اديان ديگر، بدون قصدي براي نقد و بررسي مواضع تاريخي و موضوعات سياسي در عملكرد مأمون كه حضرت رضا (عليه السلام) را در ميدان مناظره با عالمان فرق و مذاهب و اديان ديگر قرار داد؛ مهم آن است كه در آن برهه حساس تاريخي، كه هم براي شيعيان و هم براي كليه مسلمانان از درجه اهميت بسزايي برخوردار بوده است(24)، دهمين معصوم و هشتمين امام شيعيان، امام رضا (عليه السلام) به عنوان شاخص و نمونه اعلاي مسلمان مدافع دين، در برابر پرسشگران از ديگر ملل و نحل قرار مي گيرد. بنابر روايت اين رخداد تاريخي، پس از بيان پيغام مأمون مبني بر حضور عالمان اديان و فرق و درخواست ايشان براي هم كلامي و مباحثه با آن امام، كه توسط ياسر، خادم حضرت، به امام منتقل مي شود، نوفلي كه نزد امام بود، ايشان را از اين عمل برحذر داشت. حضرت رضا (عليه السلام) با بيان نكته بسيار ظريف، اما پراهميتي، ضمن دعوت نوفلي به آرامش، عملاً از همان آغاز توفيق خويش در مناظره را گوشزد نمود. درواقع با اشاره امام (عليه السلام) مشخص شد كه آن بزرگوار به مثابه تنها و اصلي ترين مدافع منافع دين اسلام در آن عهد، حضوري همه جانبه داشته و افزون بر شيعيان، در جمع مسلمانان نيز اين فرزند نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و برخاسته از اهل بيت (عليهم السلام) امكان هماوردي با تمامي عالمان و بزرگان اديان و مذاهب مختلف را خواهد داشت.

13. از منظر روايي

بخش گسترده اي از روايات مربوط به مباحث فقهي، تاريخي و اطلاعات جانبي درباره اهل كتاب از يهود و مسيحيان به نقل از آن بزرگوار در منابع گوناگون روايت شده است. اين روايات غالباً در موضوعات تاريخي و تفسيري در منابع بازتاب يافته است كه با دو رويكرد بيان شده اند؛ يكي روايات نيمه تاريخي و ديگري رواياتي كه به نوعي در آن، ارادت اهل كتاب نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) ديده مي شود. چنان كه براساس روايت، در كنار انبيائي همچون نوح و ابراهيم (عليه السلام) كه در گرفتاري ها به امامان (عليهم السلام) توسل مي جسته اند؛ حضرت موسي (عليه السلام) در فرار از دست فرعونيان، هنگام گذر كردن از دريا، با نامبري از اهل بيت (عليهم السلام) بديشان توسل جسته است و حضرت عيسي (عليه السلام) نيز در زماني كه يهوديان قصد به صليب كشيدن او را داشتند، با توسل به اهل بيت (عليهم السلام) و به خواست خداوند به آسمان فراشد.(25) اين دست همانندگيري هاي روايي را مي توان در رواياتي هم جست كه در آنها برخي مفاهيم برخاسته از اعتقاد به زنجيره عصمت و امامت، در قالب تشبيه برخي از مصاديق ميراث نبوت، به تابوت عهد نزد بني اسرائيل بيان شده است. (26) از نمونه هاي ويژه از اين موارد را مي توان در مباحث آخرالزمان، در ايجاد ارتباطي روايي ميان عيسي بن مريم (عليه السلام) و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشاهده نمود.(27) در ميان روايات امام هشتم سخنان و حكاياتي نقل شده است كه نه تنها در ‌آثار حديث شيعه رواج تام يافته است، بلكه نشان آنها را در آثار وعظي در سده هاي مياني نيز مي توان بازجست. از اين دست روايات رضوي مي توان به عنوان نمونه به نصايح حضرت عيسي (عليه السلام) به حواريون ياد كرد(28). انبوهي از روايات منقول از آن جناب در آثار تفسيري و حديثي پسين، چه در قالب سخنان و حكايات مروي از خود امام، يا آنها كه وي از پدران بزرگوار خود نقل نموده است، در همين راستا جاي دارد.(29)
در ادامه سخن از جايگاه روايات امام رضا (عليه السلام) پيرامون مباحث مربوط به اهل كتاب، مخصوصاً بايد به روايات فقهي برجاي مانده از آن حضرت اشاره كرد كه در منابع مختلف برجاي است. اين روايات كه در بسياري از موارد به دليل همان تسامح رويكرد اجتماعي حضرت در مسير حركت به سمت گسترش انديشه وحدت كه برگرفته از مباني قرآني و سنت اهل بيت (عليهم السلام) نيز بوده، در آثار بعدي مورد استفاده عالمان مسلمان قرار گرفته است.(30) در اين روايات بر همان مباني، مباحثي در ابواب مختلفي از جمله شهادت ذميان(31)، برخي احكام فقهي و مسائل مستحدثه مربوط به تغسيل و تدفين ايشان در مقابر مسلمانان(32)، مسائل مربوط به قصاص (33) و برخي ديگر از موارد ديده مي شود. جالب آن است كه در روايتي از آن امام كه به بيان جايگاه ارزشمند فقيهان عصري اشاره دارد، منزلت فقيهان در آن زمان، به جايگاه پيامبران بني اسرائيل تشبيه شده است.(34)

14. سنت احتجاج نويسي

مناظرات حضرت رضا (عليه السلام) با پيروان اديان و فرق گوناگون، آثار بسياري بر مجامع فكري خاصه و عامه نهاد، اما به نظر مي رسد يكي از آثار بسيار ارزشمند و فرهنگي اين مناظرات بر عالمان و نويسندگان و متفكران شيعي، تأثير آن بر ورود محافل شيعه به تدوين و تأليف آثاري در قالب محاجات و احتجاجات بود. درواقع از همان سده ي 3ق اين دست آثار توسط برخي از عالمان و متكلمان آغاز شد. بسياري از متكلمان اين عصر با آثاري در موضوعات خاص به اين شيوه تأليف روي آوردند و در آن با استفاده از اقوال و آثار ديگر ملل و نحل به تدوين دست زدند. نمونه هايي از اين گونه آثار را مي توان تحت عنوان التوحيد و اثبات صفات الرب از ابن خزيمه، و بخش « كتاب التوحيد » از الكافي كليني، يا كتاب ارزشمند التوحيد ابن بابويه بازجست كه در آنها با همين شيوه، اقدام به احتجاجات اعتقادي نموده اند. در همين راستا كتاب ارزشمند الاحتجاج ابومنصور احمد بن علي طبرسي از عالمان سده 6ق از جايگاه مهمي برخوردار است. وي در اين اثر با نظمي مرتب و آشكار به تدوين مناظرات و احتجاجات اهل بيت (عليهم السلام) پرداخته و در آن، بخش مفصلي را به مناظرات امام رضا (عليه السلام) اختصاص داده است. در شمار اين دست آثار بايد از الارشاد شيخ مفيد، مناقب آل ابي طالب از ابن شهر آشوب، كشف الغمه اربلي و بخش احتجاجات از مجموعه بحارالانوار نيز ياد كرد.

پي نوشت ها :

* عضو هيأت علمي دائرة المعارف بزرگ اسلامي.
1.نك: ابن بابويه، 1417،ص 22.
2.ابن بابويه، 1392ق، ص 140؛ علامه حلي، 1410، ص 135.
3.حميري، 1413، ص 392.
4.كليني، 1391، ج2، ص 111؛ ابن بابويه، 1404الف، ج1،‌ص 15؛ راوندي، 1418، صص 530، 163.
5.براي نمونه هايي ديگر سبط طبرسي، 1385ق، ص 69؛ ابن بابويه، 1378ق، ص 424؛ مجلسي، 1403، ج6، ص 122؛ جزايري، 1417، ج2، ص 454.
6.طبرسي، احمد، 1386ق، ج2، ص 403 به بعد.
7.نك: انعام: 74؛ اعراف: 85؛ مقايسه شود با:‌سفر پيدايش، 11: 31-32؛ سفر خروج، 1:3.
8.براي نمونه: ابن حبيب، 1361ص، ص 70؛ عياشي، 1380-1381ق، ج2، ص 343؛ مقايسه شود با: كتاب اخنوخ، 10 و 9:1، 8:1؛ براكوت، 18b).
9.مسائل عبدالله بن سلام، 1403، ص 247-248؛ ابن خزيمه، 1971م، ص 102؛ ابن هشام، 1347ق، ص 38؛ مقايسه شود با: عهد عتيق، سفر پيدايش، باب اول، حگيگا، 12b.
10.طبرسي، 1386ق، ج2، ص 414-415.
11. 18: 18-20.
12. 3، 22.
13.طبرسي، 1386ق، ج2، ص 411.
14.پاكتچي، 1373، ص 683.
15.انجيل يوحنا، 14، 16.
16.انجيل يوحنا، 14، 26.
17.طبرسي، 1386ق، ج2، ص 407-408.
18.كتاب دوم پادشاهان، 1، 2 به بعد.
19.حزقيال، 20، 1-8.
20.انجيل متي، 10، 1.
21.انجيل مرقس، 1، 34.
22.انجيل متي، 4، 1-2.
23.انجيل مرقس، 1، 35.
24.نك: بخش تاريخ سياسي از همين مجموعه.
25.راوندي، 1418، ص 109-110؛ حرعاملي، 1391ق، ج7، ص 103.
26.كليني، 1391، ج1، ص 238.
27.صحيفة الرضا (عليه السلام)، 1408، ص 273؛ مجلسي، 1403، ج52، ص 335.
28.كليني، 1391ق، ج2، ص 137؛ ابن بابويه، 1417، ص 585؛ فتال نيشابوري، 1386ق، ص 445؛ سبط طبرسي، 1385،‌ص 469.
29.نك: عياشي،1380-1381ق، ج1، ص 46؛ ابن بابويه، 1392ق، ص 79؛ ابن بابويه، 1404الف، صص 223، 218؛ شيخ طوسي، 1413، ص 219؛ طبرسي، 1415، ج1،‌ص 257؛ حويزي، 1415، ج1/ 3، 330/247؛ فيض كاشاني، 1374، 138/1؛ طريحي، 1386ق، ج4، ص 320؛ نوري، 1408، ج8، ص 413؛ حرعاملي، 1384ق، ص 114؛ مجلسي، 1403ق، ج14، ص 214، ج35، ص 319.
30.شيخ طوسي، 1413، ج4، ص 86؛ شيخ طوسي، 1413، ج9، ص 70؛ حرعاملي، 1391، ج16، ص 290.
31.نوري، 1408، ج17، ص 437.
32.حلي، 1414، ج1، ص 56؛ نوري، 1408، ج2، ص 182.
33.حرعاملي، 1391ق، ج19، ص 81.
34.فقه الرضا (عليه السلام)، 1406، ص 338؛ شيخ انصاري، 1415، ج3،‌ص 551.

منابع :
قرآن كريم.
1. آقابزرگ طهراني، محمد محسن (1983م)، الذريعة الي تصانيف الشيعة، بيروت.
2. ابن نما، محمد (1369ق)، مثير الاحزان، نجف.
3. ابن بابويه، محمد (1417ق)، الامالي، قم.
4. ابن بابويه، محمد (1387ق/ 1967م)، التوحيد، به كوشش هاشم حسيني تهراني، تهران.
5. ابن بابويه، محمد (‌1362)، الخصال، به كوشش علي اكبر غفاري، قم.
6.ابن بابويه، محمد (‌1392ق/ 1972م)، ثواب الاعمال، به كوشش محمد مهدي حسن خراسان، نجف.
7.ابن بابويه، محمد (‌1385ق/ 1966م)، علل الشرايع، نجف.
8. ابن بابويه، محمد (‌1404ق)، عيون اخبارالرضا، بيروت.
9.ابن بابويه، محمد (1390ق)، كمال الدين، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران.
10. ابن بابويه، محمد (1404ق)، من لا يحضره الفقيه، به كوشش علي اكبر غفاري، قم.
11.ابن بطريق، يحيي (1407ق)، العمدة ( عمدة عيون صحاح الاخبار )، قم.
12.ابن حبيب، محمد(1361ق/ 1942م)، المحبر، به كوشش ليختن اشتتر، حيدرآباد دكن.
13. ابن خزيمه، محمد (1971م)، الصحيح، به كوشش محمد مصطفي اعظمي، بيروت.
14.ابن ربن، علي (1402ق/ 1982م)، الدين و الدولة، به كوشش عادل نويهض، بيروت.
15.ابن شعبه، حسن (1404ق)، تحف العقول، به كوشش علي اكبر غفاري، قم.
16.ابن شهرآشوب، محمد (‌1376ق)، مناقب آل ابي طالب، نجف.
17.ابن طاووس، علي (1417ق)، اللهوف، قم.
18. ابن قبه، محمد (‌1390ق)، بخشهاي « نقض الاشهاد »، ضمن كمال الدين، ابن بابويه، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران.
19. ابن قتيبه، عبدالله (‌1960م)، المعارف به كوشش ثروت عكاشه، قاهره.
20.ابن نديم، محمد بن اسحاق(1350)، الفهرست، به كوشش رضا تجدد، تهران.
21. ابن هشام، عبدالملك (‌1347ق)، التيجان في ملوك حمير، حيدرآباد دكن.
22.ابوليث سمرقندي، نصر، « بستان العارفين »، در هامش تنبيه الغافلين، دهلي: كتابخانه اشاعه الاسلام.
23.ابوليث سمرقندي، نصر، تنبيه الغافلين، دهلي، كتابخانه اشاعه الاسلام.
24.احمد بن حنبل (‌1313ق)، المسند، قاهره.
25. بحراني، هاشم (1413ق)، مدينة المعاجز، به كوشش عزت الله مولايي همداني، قم.
26.بحراني، يوسف (1363)،‌الحدائق الناضرة، قم.
27. برقي، احمد، (1331)، المحاسن، به كوشش جلال الدين محدث، تهران.
28.بروجردي(1399ق)، جامع احاديث الشيعة، قم.
29. پاكتچي، احمد(1373ش)، احمد، دايرة المعارف بزرگ اسلامي.
30. التفسير، منسوب به امام حسن عسكري (عليه السلام)، به كوشش مدرسه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، قم، 1409ق.
31. جزايري، سيدنعمت الله (‌1417ق)، نورالبراهين، به كوشش مهدي رجايي،‌قم.
32.حرعاملي (1384ق/ 1964م)، الجواهر السنية، نجف.
33. حرعاملي، محمد (‌1391ق)، وسائل الشيعة، به كوشش عبدالرحيم رباني شيرازي و ديگران، بيروت.
34.حسين بن عبدالوهاب (‌1369ق)، عيون المعجزات، نجف.
35.حميري، عبدالله (1413ق)، قرب الاسناد، به كوشش مؤسسه آل البيت، قم.
36.حويزي، عبدعلي (1415ق)، تفسير نورالثقلين، قم.
37.راوندي،‌سعيد (1409ق)، الخرائج و الجرائح، به كوشش مدرسه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، قم.
38. راوندي، سعيد (‌1397ق)، فقه القرآن، به كوشش احمد حسيني، قم.
39. راوندي، سعيد (‌1418ق)، قصص الانبياء، به كوشش غلامرضا عرفانيان، مشهد.
40. سبط طبرسي، علي (1385ق/ 1965م)، مشكاة الانوار، نجف.
41.سعيد بن منصور(1982م)، السنن، به كوشش حبيب الرحمن الاعظمي، هند.
42. شيخ انصاري(1415ق)، المكاسب، قم.
43.شيخ طوسي، محمد (‌1376-1375ق)، الاستبصار، به كوشش حسن موسوي خراسان، نجف.
44.شيخ طوسي، محمد (1413ق)، الامالي، قم.
45.شيخ طوسي، محمد (1379ق)، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوي خرسان، نجف.
46.شيخ مفيد، محمد (‌1414ق)، الارشاد، بيروت.
47.شيخ مفيد، محمد (‌1414ق/ 1993م)، فصول العشرة، به كوشش فارس حسون، بيوت.
48.صحيفة الرضا (عليه السلام)، به كوشش محمد باقر موحد ابطحي اصفهاني، قم، 1408ق.
49.صفار، محمد (1404ق)، بصائرالدرجات، تهران.
50.صنعاني، عبدالرزاق (1404ق/ 1983م)، المصنف، به كوشش حبيب الرحمان اعظمي، بيروت.
51.طباطبايي، محمدحسين (1417ق/ 1997م)، الميزان، بيروت.
52. طبرسي، احمد(1386ق/ 1966م)، الاحتجاج، به كوشش محمدباقر موسوي خرسان، نجف.
53.طبرسي، فضل (1415ق)، مجمع البيان، به كوشش گروهي از محققان، بيروت.
54.طريحي،‌فخرالدين (‌1386ق)، مجمع البحرين، به كوشش احمد حسيني، نجف.
55. علامه حلي، حسن (1410ق)، الرسالة السعدية، به كوشش عبدالحسين محمد علي بقال، قم.
56.علامه حلي، حسن(1414ق)، تذكرة الفقهاء، قم.
57.عماد الدين طبري، محمد (‌1412ق)، بشارة المصطفي، به كوشش جواد قيومي، قم.
58.عياشي، محمد (1380-1381ق)، التفسير، قم.
59.فتال نيشابوري، محمد (1386ق)، روضة الواعظين، به كوشش محمد مهدي خرسان، نجف.
60.فقه الرضا (عليه السلام)، (1406ق)، مشهد.
61.فيض كاشاني، محسن (1412ق)، الاصول الاصيلة، قم.
62.فيض كاشاني، محسن (1374)، تفسير صافي، تهران.
63.كتاب سليم بن قيس، به كوشش محمدباقر انصاري، قم، 1415ق؛
64.كتاب مقدس ( عهدين )؛
65.كليني، محمد (1391ق)، الكافي، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران.
66.مباركفوري، محمد عبدالرحمان (‌ بي تا)، تحفة الاحوذي، دارالكتب العلميه، بيروت.
67.مجلسي، محمدباقر (1404ق/ 1983م)، بحارالانوار، بيروت.
68.مسائل عبدالله بن سلام (1403ق/ 1983م)، ضمن جلد 57 از بحارالانوار مجلسي، بيروت.
69.مسعودي، علي(1385ق/ 1966م)، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت.
70.مسند الامام الرضا (عليه السلام) (‌1406)، به كوشش عزيزالله عطاردي، مشهد.
71.نوري، حسين (‌1408ق/ 1988م)، مستدرك الوسائل، بيروت.
72.Berakoth ,The Babylonian Talmud,London,1990
73.Book of Enoch,The Apocrypha and Pseudepigrapha of the Old Testament,ed. R.H.Charles,London,1973
74.Hagigah,The Babylonian Talmud,London,1990

منبع مقاله :
ايزدي، مهدي و...‌[ ديگران]، (1392)، ابعاد شخصيت و زندگي حضرت امام رضا (ع)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول