نويسنده: سيدرضا مؤدب




 

تعريف روش تفسير قرآن به قرآن

مقصود از روش تفسير قرآن به قرآن آن است كه هر آيه اي به كمك و استناد آيات ديگر اعم از آيات آن سوره و يا آيات ديگر سور، تفسير شود، زيرا برخي آيات مبيّن آيات ديگرند و به تفصيل معاني و محتواي ديگر آيات پرداخته اند.

پيشينه و روند گسترش تفسير قرآن به قرآن

تفسير قرآن به قرآن، هم زمان با نزول آيات، آغاز شده و در همه دورانهاي تاريخي از صدر اسلام تاكنون ادامه يافته است و مفسران بدان اهتمام داشته اند. به نظر مي رسد معصومان عليهم السلام نيز در تفسير برخي از آيات به ديگر آيات استناد كرده اند كه نمونه هاي فراواني از آن در تفسير نورالثقلين موجود است؛ در تفسير صحابه خاص پيامبر صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام نيز مانند ابن عباس و در تفسير تابعين مانند سعيد بن جبير، قتاده، مجاهد و ... نمونه هايي از تفسير قرآن به قرآن وجود دارد و آنچنان كه در روش تفسير روايي در بخش صحابه و در روش تفسير عقلي در بخش تابعين مي آيد، قرآن از منابع مهم مفسران صحابه و تابعين بوده است.
در دوره هاي پس از معصومين و تابعين يعني از قرن سوم تا ششم هجري، مراجعه به روش تفسيري قرآن به قرآن رونق فراوان داشته است و مفسراني بنام، همچون شريف رضي، مرتضي، شيخ طوسي، شيخ طبرسي، زمخشري و... بر تفسير قرآن به قرآن توجه داشته اند و صدها آيه در فهم و بيان ديگر آيات آورده اند (1) . البته مفسران پس از قرن هفتم تا دوران معاصر بيشتر بر تفسير روايي تأكيد داشته و كمتر بر روش تفسيري قرآن به قرآن توجه نموده اند ولي در دوره معاصر، مفسران بزرگي چون حضرت علامه طباطبايي، در تفسيرالميزان، استفاده از آيات را در فهم يكديگر، گسترش داده و به ذكر نمونه هاي بيشتر و بديعي از آن پرداخته است.

اهميت روش تفسير قرآن به قرآن

روش تفسير قرآن به قرآن، برگرفته از سنت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله، حضرت علي عليه السلام و ديگر معصومين عليهم السلام در تفسير آيات است، قرآن نيز بر آن تأكيد دارد، چنان كه خداوند مي فرمايد: « وَ نَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَاناً لِکُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ‌ » ( نحل/89 ) ؛ « و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزي است و براي مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگري است، بر تو نازل كرديم! »
قرآن كه بيانگر همه چيز است، قطعاً بيانگر خود نيز هست، لذا روشن است كه بيانگر بودن قرآن با توجه به هدف نزول آن، به معني رشد، هدايت و تكامل انسان است و قرآن براي هدايت انسان، هرچه را لازم بوده، بيان كرده است.
حضرت علي عليه السلام نيز بر اين امر تأكيد دارد و مي فرمايد: « كتاب الله ... ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض؛ كتاب خداست، برخي از آن برخي ديگر را تفسير مي كند و برخي از آن، به برخي ديگر شهادت مي دهد. » (2)
تفسير قرآن به قرآن، شيوه اي است كه عالمان بزرگي چون علامه طباطبايي بر آن تأكيد فراوان دارند. اين روش از متقن ترين شيوه هاي تفسيري است؛ به عنوان مثال وقتي خداوند درباره نزول قرآن مي فرمايد: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَکَةٍ » ( دخان/3 ) ؛ « ما قرآن را در شبي مبارك فرو فرستاديم. »
تفسير ليله مباركه، در سوره قدر چنين آمده است: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » ( قدر/1 ) ؛ « ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم ». در سوره بقره هم مي فرمايد: « شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ » ( بقره/ 185 ) ؛ « ماه رمضان، زماني است كه در آن قرآن نازل شد. »
براساس تفسير قرآن به قرآن، تمامي آيات مذكور، در ارتباط با هم و مبيّن يكديگرند، زيرا قرآن در مجموعه واحد، از طرف خداوند واحد و براي هدف واحد آماده شده است. از اين رو، تفسير آيه به آيه، در حدّ امكان، ضروري ترين اقدام خواهد بود.
روش تفسير قرآن به قرآن چنان كه از توجه معصومان برمي آيد، اهميت فراوان دارد و در رديف نخستين روشهاي تفسيري است آنچنان كه علامه طباطبايي در مقدمه تفسيرش، اهميت روش تفسير قرآن به قرآن را يادآور مي شود و مي گويد: هذا هو الذي دعي الناس ان لا يقتصروا علي الفهم العادي و المصداق المأنوس به الذهن في فهم معاني الآيات كما كان غرض الاجتناب عن الخطاء و الحصول علي النتائج المجهولة هو الذي دعي الانسان الي ان يتمسك بذيل البحث العلمي و اجاز ذلك للبحث ان يداخل في فهم حقائق القرآن و تشخيص مقاصده العاليه و ذلك علي احد وجهين، احدهما: ان نبحث بحثا لميا او فلسفيا او غيرذلك عن مسئلة من المسائل التي تتعرض له الآية حتي نقف علي الحق في المسئله ثم ناتي بالايه و نحملها عليه و هذه طريقه يرتضيها البحث النظري، غير ان القرآن لا يرتضيها كما عرفت و ثانيهما: ان نفسّر القرآن بالقرآن و نستوضح معني الآيه من نظيرتها بالتدبر المندوب اليه في نفس القرآن، و نشخص المصاديق و نتعرفها بالخواص التي تعطيها الايات، كما قال الله: « و انرَلنا عليكَ‌ الكِتابَ تبيانا لِكُلّ شيء؛ و حاشا ان يكون القران تبيانا لكل شي و لا يكون تبيانا لنفسه. » (3)
حضرت آيه الله معرفت نيز از مفسران معاصر، تفسير قرآن به قرآن را متقن ترين نوع تفسير مي داند و در اين خصوص مي گويد: « لا شك ان اتقن مصدر لتبيين القرآن هو القرآن نفسه لانه ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض » (4) .
ايشان ضمن تأكيد بر اصل روش تفسير قرآن به قرآن، دو شكل آن را به شرح ذيل داراي اهميت بيشتري مي داند: نخست تفسير برخي آيات با كمك ديگر آيات كه در مقام بيان آن است و بين آنها تناسب معنوي يا لفظي وجود دارد؛ مانند آيات سوره دخان. قدر و بقره در خصوص نزول قرآن (5) و آيات سوره رعد و مائده درخصوص مفهوم ارض (6) . دوم اينكه تفسير برخي آيات با يكديگر كه بين آنها ارتباط لفظي و معنوي نيست، ولي مي توان در رفع ابهام برخي، از برخي ديگر كمك گرفت مانند آيه شريفه: « وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا » ( مائده/38 ) كه در آن از نظر موضع قطع دست، ابهام وجود دارد كه با كمك آيه : « وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » ( جن/18 ) ابهام آن رفع شده و مي توان براساس آن، انگشتان را قطع نمود. (7)

مستندات و ادله قائلان روش تفسير قرآن به قرآن

برخي از محققان براي تفسير قرآن به قرآن، مستندات و دلايلي بيان نموده اند (8) كه به اختصار عناوين آن چنين است:

الف ) ‌مضامين برخي از آيات:

1. « َنزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَاناً لِکُلِّ شَيْ‌ءٍ » ( نحل/ 89 )
2.« أَنْزَلْنَا إِلَيْکُمْ نُوراً مُبِيناً » ( نساء/174 )
3.« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ » ( آل عمران/7 )
4.« أَ فَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً کَثِيراً » ( نساء/82 )
5.« قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتَابٌ مُبِينٌ » ( مائده/15 ) .
مفاد آيات ياد شده، بيانگر ضرورت مراجعه به ديگر آيات براي فهم آيات مورد مراجعه است و از آنجا كه قرآن تبيان هر شيء است، تبيان خودش نيز است. از طرفي در آيات متشابه، به آيات محكم كه مرجع و اصل هستند بايد مراجعه نمود و آنكه كتابي كه نور هست با مراجعه به كل آن، نور بودنش معلوم خواهد گرديد.

ب ) سنت قولي (9) و عملي معصومين عليهم السلام:

صدها نمونه از سنت در تفسير «‌نورالثقلين » و « البرهان في تفسير القرآن » آمده است و هريك از معصومين به ويژه امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام در تفسير برخي از آيات به ديگر آيات استناد نموده اند. (10) و در روايتي از امامان معصوم آمده است كه لازم است در متشابهات به محكمات مراجعه شود. (11)

ج ) روش عقلايي:

ارتباط معنايي معقول آيات با يكديگر، خصوصاً در مجموعه آيات يك سوره نشان هماهنگي بين آنهاست (12) و ضرورت تفسير موضوعي آيات را بيان مي دارد. (13) متن قرآن كه يك متن حكيمانه، الهي و كلامي واحد و مرتبط با هم است در فهم كامل هر قسمتي از آيات آن نيازمند مراجعه به آيات سوره هاي ديگر به ويژه آيات مرتبط پس از نزول و قبل از نزول آن هستيم.
بزرگاني چون مجلسي در بحارالانوار، پيشگام اين روش بوده اند (14) ؛ مجلسي به هنگامي كه درباره واژه هاي قلب و سمع و بصر سخن مي گويد، آيات فراواني را در خصوص آنها جمع آوري مي نمايد (15) نمونه هايي از آيات الاحكام نيز كه توسط فقها در زمينه آيات فقهي گردآوري شده، از اين گونه اند.

دلايل ناقدان تفسير قرآن به قرآن و بررسي نظر آنان

گروهي از مفسران (16) ، روش تفسير قرآن به قرآن را كامل ندانسته و بر روشهاي ديگر تفسير به ويژه روايات تأكيد داشته اند، كه به نظر مي رسد اين ديدگاه، برخاسته از مباني اخباري بوده و نادرست باشد؛ اهم مستندات آنها چنين است:
1. توقيفي بودن فهم آيات به دليل روايت « انما يعرف القرآن من خوطب به » (17) و روايات نهي از تفسير قرآن به رأي، مانند: « من فسر القرآن برأيه فليتبوء مقعده من النار » (18) .
2. عدم حجيت ظاهر قرآن به دليل وجود آيات متشابه و مطالب غامض (19) و احتمال تحريف به نقيصه در برخي از آيات قرآن (20) و عدم امكان بهره مندي از آيات در تفسير ديگر آيات.
3. روايات « ضرب القرآن »مانند: عن القاسم بن سليمان عن الصادق عليه السلام: « ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الاكفر » (21) كه در مقام نفي تفسير آيات با يكديگر است.

نقد دلايل ناقدان

با بررسي موارد مذكور، به نظر مي رسد هيچ يك از مستندات ناقدان تفسير قرآن به قرآن، كامل و پذيرفتني نيست؛ زيرا:
1. توقيفي بودن فهم آيات، به دليل اهميت تدبّر عموم در قرآن و سنت عملي معصومين در آموزش ديگران بر چگونگي تفسير آيات با يكديگر، نادرست است.
2. روايت « من خوطب به » هم در صورت صحت سند، در مقام بيان مراحلي از معرفت دروني آيات و مخصوص معصومين عليهم السلام است (22) و در بحث تفسير عقلي در موضوع مرتبط با تفسير به رأي خواهد آمد كه تفسير و فهم آيات قرآن توقيفي نيست.
3. روايات نهي از تفسير قرآن هم، آن چنان كه در بخش تفسير عقلي خواهد آمد، نهي از تفسير نادرست است. (23)
4. آيات متشابه هم در قرآن هيچ گاه سبب عدم حجيت ديگر آيات نشده است، بلكه فهم آنها به كمك ديگر آيات محكم و عمل معصومين عليهم السلام به آنها، ميسر شده وگرنه حجيت ظاهر قرآن، انكار و سبب تعطيلي قرآن مي شد.
5. احتمال تحريف هم، تصوري نادرست است كه به دلايل خاص خود، نفي شده و محققان بزرگ شيعه آن را منتفي دانسته اند. (24)
6. روايات « ‌ضرب القرآن » هم از نظر سند و متن كامل نيستند؛ زيرا در سند آن قاسم بن سليمان است كه در رجال توثيق نشده است (25) و در صورت صحت سند، مربوط است به خلط بين آيات و تأويل برخي از متشابهات به روش غيرصحيح و يا ارجاع آيات به منظور بيان اختلاف و تضاد بين آنها (26) .
علامه مجلسي نيز منظور آن روايات را تخطئه و خلط معاني آيات با يكديگر و يا به هم زدن آن مي داند. (27) علامه طباطبايي هم در اين خصوص مي فرمايد: « و الروايات كما تري يعد ضرب القرآن بعضه ببعض مقابلاً لتصديق بعض القرآن بعضا و هو الخلط بين الآيات من حيث مقامات معانيها و الاخلال بترتيب مقاصدها كاخذ المحكم متشابها و المتشابه محكما و نحو ذلك و... » (28) .

گونه هاي تفسير قرآن به قرآن

براي تفسير قرآن به قرآن گونه ها و مصاديق متعددي ذكر شده است كه نشان دهنده چگونگي رابطه بين آيات قرآن است. مي توان گفت مهم ترين آنها چنين است: (29)
1.ارجاع متشابهات به محكمات: مانند، آيه : « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » ( فتح/10 ) به آيه « لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ » ( شوري/11 ) و..
2.تقييد آيات مطلق با آيات مقيد: مانند آيه « أَقِيمُوا الصَّلاَةَ » ( بقره/83 ) با آيه: « أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ » ( اسراء/78 ) و...
3. تخصيص آيات عام با آيات خاص: مانند آيه « فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ » ( نساء/3 ) با آيه: « وَ لاَ تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ مِنَ النِّسَاءِ » ( نساء/22 ) و...
4.تبيين آيات مجمل با آيات مبيّن و كشف حكمت و علتهاي مرتبط با آيات: مانند آيه « أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْکُمْ » ( مائده/1 ) با آيه: « حُرِّمَتْ عَلَيْکُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ » ( مائده/3 ) و آيه: « خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ ... » ( بقره/7 ) براي پي بردن به اينكه چرا خداوند بر دلهاي آنها مهر زده و منظور از مهر زدن بر دلها چيست، از آيه كريمه: « بلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِکُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً » ( نساء/155 )
5.تعيين مصداق برخي از آيات با كمك ديگر آيات: مانند، آيه « اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ‌ » ( حمد/7 ) با آيه: « وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ » ( نساء/69 ) و...
مصاديق و موارد ديگري نيز از تفسير قرآن به قرآن برشمرده شده است (30) ، مانند: توجه به آيات متشابه، توجه به سياق آيات، معني شناسي آيات به كمك يكديگر، توجه به آيات مخالف و... كه برخي از آنها با موارد ياد شده، نزديك بوده و مي تواند از مصاديق مواد مذكور باشد.
علاوه بر گونه هاي تفسيري قرآن به قرآن،‌ برخي از آيات مي توانند در ملاك صحت روايات تفسيري ايفاي نقش بنمايند (31) ، زيرا گاهي براي تبيين معنا يا تعيين مصداق يك آيه، روايات مختلف و در برخي موارد متعارض وارد شده است كه در اين گونه موارد مي توان با استفاده از ديگر آيات و به خصوص سياق به حديث صحيح رهنمون شد؛ مثال: در آيه شريفه: « وَ الَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‌ » ( زمر/33 ) ، « آنكه راستي[ دين ] را آورد و آن را تصديق كرد، آنان پرهيزكاران اند. »
در اينكه مراد از « الَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ » كيست، روايات مختلفي وارد شده است.
مرحوم طبرسي مي آورد كه برخي از روايات آيه « الذي جاء بالصّدق »‌ را پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و « صدَّقَ به » را علي بن ابي طالب عليه السلام معرفي مي كند (32) و روايتي ديگر مراد از « الذي جاءَ بالصّدق » را جبرئيل و مراد از « صدَّقَ به » را پيامبراكرم صلي الله عليه و آله مي داند. (33)
علامه طباطبايي در اين باره مي فرمايد: « سياق آيه شريفه با روايت نقل شده در الدرّ المنثور، سازگار نيست؛ زيرا آيه هاي قبل و بعد، همه در وصف پيامبر صلي الله عليه و آله و مؤمنان و مخالفان است و در آنها سخني از جبرئيل نيامده است و معترضه دانستن آيه مورد بحث هم نادرست مي باشد. » (34) از اين جهت، با توجه به سياق آيه ياد شده، روايتي كه « الذي جاءَ به » را به جبرئيل مي داند، پذيرفتني نيست. (35)

معرفي اهم تفاسير قرآن به قرآن

روش تفسير « قرآن به قرآن » اغلب در كنار ديگر روشها و با ذكر نمونه هايي براي آن همراه بوده است، ولي در دوره معاصر توجه مفسران را جلب كرده و تفاسير مستقلي با اين روش شكل گرفته است. موارد زير مي تواند نمونه هاي كاملي از آنها باشد. معرفي اجمالي اغلب تفاسير زير در بخش گرايشها خواهد آمد:
1. آلاء الرحمن في تفسير القرآن، علامه محمدجواد بلاغي. ( گرايش: اجتماعي )
2. الميزان في تفسير القرآن، علامه محمدحسين طباطبايي. ( گرايش: جامع )
3. الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، محمدصادقي تهراني. ( گرايش: كلامي )
4. التفسير القرآني للقرآن، عبدالكريم خطيب. ( گرايش: اجتماعي )
5. تفسير اضواء البيان في ايضاح القرآن بالقرآن، محمد امين ابن محمد.
6. تسنيم، آيت الله جوادي آملي ( گرايش : جامع ) .

پي‌نوشت‌ها:

1. رجبي، روش تفسير قرآن، ص 209.
2. صبحي صالح، نهج البلاغه، خطبه 133.
3. طباطبايي، الميزان، ج1، ص 11 مقدمه.
4. معرفت، التفسير و المفسرون، ج1، ص 22.
5. دخان،10؛ قدر،1؛ بقره، 185.
6. رعد، 41؛ مائده، 33.
7. معرفت، التفسير و المفسرون، ج2، ص 22-25.
8. رضايي اصفهاني، منطق تفسير قرآن، ص 53؛ عميد زنجاني، مباني و روشهاي تفسيري، ص 362؛ علوي مهر، روشها و گرايشهاي تفسيري، ص 69.
9. نهج البلاغه، خ133؛ مجلسي، بحارالانوار، ج9، ص 127.
10. حويزي، نورالثقلين، ج1، ص 568، آيه 20 انعام؛ ج2، ص 548، آيه 36 ابراهيم؛ ج1، ص 537، آيه 55 مائده؛ ج1، ص 26، آيه 3؛ ج1، ص 315، آل عمران،104 و...
11. صدوق، عيون الاخبار، ج1، ص 29.
12. طباطبايي، الميزان، ج1، ص 16، سوره حمد، آيه نخست.
13. مكارم، پيام قرآن، ج1، ص 22-23.
14. همان، ص 27.
15. مجلسي، بحارالانوار، ج67، ص 27.
16. رضايي اصفهاني، منطق تفسير قرآن، ص 59.
17. مجلسي، بحارالانوار، ج24، ص 237.
18. ترمذي، سنن ترمذي، ج5، ص 199؛ مجلسي، بحارالانوار، ج89، ص 107.
19. آخوند خراساني، كفايه الاصول، ج2، ص 59؛ صدوق، امالي، ص 6.
20. معرفت، صيانه القرآن، ص 197.
21. كليني، الكافي، ج2، ص 632؛ و مجلسي، بحارالانوار، ج89، ص 39.
22. آخوند خراساني، كفايه الاصول، ج2، ص 59؛ مؤدب، مقاله معصومان و فهم ويژه آنان، مقالات و بررسيها، ش 74.
23. طباطبايي، الميزان، ج3، ص 78.
24. خويي، البيان، ص 207.
25. خويي، معجم رجال الحديث، ج14، ص 20 قاسم بن سليمان.
26. عميد زنجاني، مباني و روشهاي تفسيري، ص 376؛ رضايي، منطق تفسير، ص 59.
27. مجلسي، بحارالانوار، ج89، ص 39.
28. طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج3، ص 83.
29. رضايي، منطق تفسير، ص 72؛ علوي مهر، روشها و گرايشهاي تفسيري، ص 81.
30. همان.
31. رجبي، روشهاي تفسير قرآن، ص 213.
32. طبرسي، مجمع البيان، ج8، ص 400.
33. « عن السدي في قوله: « الذي جاء بالصدّق » قال : هو جبرئيل « و صدّق به » قال: النبي صلي الله عليه و آله؛ از سدي درباره آيه « آنكه راستي را آورد » نقل است كه گفت: او جبرئيل است و « درباره كسي كه آن را تصديق كرد » گفت: او پيامبر صلي الله عليه و آله است ». سيوطي، الدرالمنثور، ج5، ص 615.
34. الميزان، ج17، ص 264.
35. رجبي، روشهاي تفسير قرآن، ص 213.

منبع مقاله :
مؤدب، سيدرضا؛ (1392)، روشهاي تفسير قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها(سمت)، چاپ اول