نويسنده: سيدرضا مؤدب




 

تفسير ادبي، تفسيري است كه گروهي از مفسران با گرايش به مباحث ادبي و نحوي بدان مي پردازند. مرحوم آيت الله معرفت در كتاب تفسير و مفسران، تمامي تفاسيري را كه به نحوي با ادبيات عرب ارتباط تنگاتنگ دارند اعم از اينكه لغوي، بلاغي يا نحوي باشند، در ذيل عنوان تفاسير ادبي آورده اند(1)؛ اما در اينجا براي وضوح بيشتر مطلب، بين تفاسير ادبي، لغوي و بلاغي تفاوت قائل شده و آنها را جداگانه بررسي مي كنيم. در تفسيرهاي ادبي، به مباحث واژه شناسي عربي بسيار اهميت داده اند و بر پژوهشهاي لفظي و عبارتي نيز، براي كشف مفاهيم و مقاصد قرآن تأكيد شده است. چنين مفسراني به مدد علوم ادبي و با تسلط بر آنها مانند صرف و نحو به تفسير آيات مي پردازند و معاني آيات را با توجه به تركيب كلمات و قرائت آنها، بيان مي كنند.

تعريف تفسير ادبي

در تفسير ادبي مؤلف اديب بيش از هر چيزي به صرف و نحو و قواعد دستوري مربوط به كلمه و كلام زبان عربي در فهم آيه توجيه مي كند و از روشهاي متعارف در تفسير كمك مي گيرد.
تسلط كامل به زبان عربي، لازمه فهم قرآن است و مفسران اديب، عموماً با تأكيد بر آن، راه تفسير را پي گرفته اند. آنان معتقدند كه قرآن به زبان عربي نازل شده، و از اين رو، بايد قواعد آن را به طور كامل فرا گرفت و به كار بست تا فهم معاني آن ميسر شود. از امام صادق عليه السلام نيز چنين روايت شده است: « تعلّموا العربيّة فانها كلام الله الذي تكلم به خلقه؛ زبان عربي را فراگيريد كه قرآن به زبان عربي است و خداوند با مردم به اين زبان سخن گفته است. » (2)

نقش ادبيات عرب در تفسير قرآن

زبان و ادبيات عرب و قواعد دستوري آن در تفسير ادبي نقش بسزايي دارد. تا جايي كه مي توان گفت كه زيربناي تفاسير ادبي از قواعد دستوري، كلمه شناسي و جمله شناسي تشكيل شده است.
نخستين مفسراني كه به جنبه ادبي و بياني قرآن به معناي اعم اهتمام ورزيده اند، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام بوده اند. پس از آنها نيز ابن عباس به گسترش آن پرداخته است. (3) در كلام معصومين گاه ديده مي شود كه با استفاده از قواعد ادبيات عرب به تبيين موضوع يا تفسير آيه اي مي پردازند. به عنوان نمونه امام باقر عليه السلام در روايتي به زراره در مورد مستند نحوه مسح سر و پا فرمودند: اي زراره هم پيامبر صلي الله عليه و آله بدان اشاره فرموده و هم در كتابي كه از سوي خدا فرود آمده وجود دارد. از آنجا كه خداوند فرموده است: « فاغسلوا وجوهكم » مي فهميم كه تمام صورت سزاوار اين است كه شسته شود سپس فرمود: « و ايديكم الي المرافق » پس از آن كلام پيشين را از سخن بعد جدا ساخته و فرموده است: « و امسحوا برؤسكم » در مي يابيم كه با « برؤسكم » مسح كردن قسمتي از سر را در نظر گرفته است. به دليل وجود حرف باء(4).
در زبان عربي، مانند هر زبان ديگر، همان گونه كه ماده كلمه ها براي دلالت بر معنا يا معناهايي وضع شده است، هيئت و ساختار كلمه ها نيز براي رساندن معاني و نكاتي وضع شده اند. از اين رو كلمه ها در ضمن جمله ها و جمله ها در ضمن عبارتها در موقعيتهاي گوناگوني قرار مي گيرند و در هر موقعيتي معناي خاصي را مي رسانند كه با معنايي كه در موقعيتهاي ديگر مي رسانند مغايرت دارد. براي مثال معناي جمله حاليه با جمله مستأنفه فرق دارد. يك كلمه وقتي فاعل باشد معناي خاصي مي دهد و وقتي مفعول باشد معناي ديگر مي رساند. (5) پس براي فهم معاني كلمات و جمله هاي قرآن ناچاريم تا از قواعد زبان عربي استفاده كنيم. البته استفاده از اين قواعد به طور متداول در تمامي تفاسير كم و بيش ديده مي شود اما در تفسير ادبي به عنوان زيربنا و شايد تنها عنصر سازنده آن دخالت دارد.
لذا توجه به علم صرف از آن جهت ضروري است كه مفسر را در شناخت ساختار واژگان و معاني هريك ياري مي رساند.
علم نحو نيز هيئت تركيبي كلمات را بررسي مي كند. زبان عربي از آغاز بر همين قواعد نحوي و نكته هاي دستوري استوار بوده و به طور طبيعي اين قواعد از سوي قوم عرب رعايت مي شده است. آگاهي از اين قواعد براي پي بردن به ساختار تركيبي واژگان و دريافت معناي صحيح آنها در آيات قرآن ضرورت دارد. لذا فهم آيات بدون آگاهي از قواعد نحوي ميسر نخواهد بود.

اهم تفاسير ادبي

در اينجا برخي از مهم ترين تفسيرها كه گرايش غالب و يا يكي از گرايشهاي آنها ادبي است، اعم از شيعه و اهل سنت، به ترتيب زمان وفات مؤلفان آنها آورده مي شود:

1. التحصيل في مختصر التفصيل

تأليف ابوالعباس احمد تميمي اندلسي ( م440ق) از مفسران عالم تشيع و از بزرگان علم نحو ادبيات عرب، به زبان عربي و دربردارنده تمامي آيات است. او در علم نحو به نكته هاي ادبي، اعم از صرف و نحو در شناخت كلمات و مباحث كلامي و اعتقادي پرداخته است. تميمي در تفسير آيات، كلمات را از ديد ادبي، قرائات و اِعراب بررسي و از روايات معصومين عليهم السلام و نيز از گفتار صحابه و تابعين استفاده كرده است.
ابوالعباس به بررسي مباحث كلامي و حكمي در تفسير آيات نيز توجه كرده است. او نخست تفسير التفصيل الجامع لعلوم التنزيل را نوشت كه به علت مخالفت حاكم اندلس، تفسير مذكور از وي گرفته شد. لذا او تفسير ديگري را فراهم آورد كه آن را التحصيل في مختصر التفصيل ناميد. (6) او فرزند عمار از مفسران بلندآوازه شيعه و نوابغ نحويان و ائمه علوم عربي و كلام، در قرن پنجم هجري است. (7)
ابوالحسن القابسي روايت مي كند كه وي از شيعيان مهديه مصر است. او در مدارس اسماعيليه، فلسفه و كلام را فراگرفته و تحت تأثير مكتب اهل البيت پرورش يافته و سپس به اندلس هجرت كرده است. (8) صاحب الذريعه هم به تشيع او تصريح نموده است. (9) اين مفسر ابتدا آيه شريفه را آورده و به گونه اي روان و شيرين و با سبكي زيبا، جانب جوانب بلاغت را نگه مي دارد. سپس با ذكر متشابه و بيان قرائات و اِعراب كلمات، به شرح و تفسير آيات قرآن كريم مي پردازد. اين مجموعه، دايرة المعارفي از علوم، فرهنگ و دانش قرآن كريم است. لذا مي توان آن را گنجينه اي پربار و كم نظير و بهترين سند گويا از رستاخيز فكري و نهضت علمي شيعي در مغرب زمين دانست. (10)

2. تفسير جوامع الجامع

تأليف امين الاسلام ابوعلي فضل بن حسن طبرسي(م548ق) از عالمان بزرگ عالم تشيع به زبان عربي است. طبرسي داراي سه تفسير است: مجمع البيان، الكافي الشافي، جوامع الجامع. وي نخست تفسير مجمع البيان را تدوين كرد كه مشهورترين اثر اوست. سپس تفسير الكافي الشافي و درنهايت، تفسير جوامع الجامع را به درخواست فرزندش با هدف پرداختن به نكات ادبي، لغوي و بلاغي در مجموعه اي موجز فراهم آورد.
تفسير جوامع الجامع دربردارنده تمامي آيات قرآن است. اين تفسير نكات ادبي و واژه شناسي قرآن را به انضمام نكات بلاغي بيان داشته و در مواردي مباحث كلامي آيات را بررسي كرده است. طبرسي در آغاز هر سوره به مكي يا مدني بودن، عدد آيات و فضيلت سوره ها، قرائات، لغت و تفسير كوتاه، و گزيده هر آيه مي پردازد. او در مواردي به نقل اقوال اهتمام داشته و از توضيح آيات فقهي خودداري كرده است. همچنين به طور مختصر به نقل روايات اهل بيت عليهم السلام مي پردازد و در مباحث كلامي به گونه اي به كشاف تعريض دارد. تفسير جوامع الجامع از متون درسي به شمار مي آمده است(11). علامه طبرسي در تفسير گرانقدر مجمع البيان نيز در بخش « الاعراب » هر گروه از آيات، به مباحث ادبي آيات پرداخته است.

3. البحر المحيط

تأليف اثيرالدين ابوحيان محمد بن يوسف بن حيان اندلسي غرناطي مالكي مذهب ( م745ق) به زبان عربي نوشته شده است. ابوحيان در تفسيرش به مباحث ادبي، شامل مباحث صرفي و نحوي، بسيار اهتمام داشته است. وجوه اِعراب و واژه شناسي از عميق ترين مباحث اين تفسير است. او به مباحث لغت و شناخت ريشه لغات، قرائات، لهجه ها و نقل گفتار فقيهان اربعه نيز پرداخته است. او از بزرگان علم و ادب و در زمان خود و شيخ نحويون مصر بوده است. اين كتاب جامع ترين تفسيري است كه مشتمل بر نكات ادبي رايج است. (12)
تفسير او شأن نزول ارتباط بين آيات و آيات كلامي و اعتقادي را بررسي و در مواردي آراي زمخشري را نقد و در تفسير علمي آيات ترديد كرده است. همچنين تفسير او از اسرائيليات به دور نمانده و در مواردي دست ساخته هايي از اسرائيليات در آن موجود است. (13)

4. عناية القاضي و كفاية الراضي علي تفسير البيضاوي

تفسير عناية القاضي معروف به حاشيه خفاجي تأليف احمد بن محمد بن عمر شهاب الدين خفاجي مصري ( م 1069ق) به زبان عربي است كه داراي مذهب حنفي بود. تفسير او حاشيه اي از حواشي فراهم شده بر تفسير بيضاوي است كه به تفصيل به نكته هاي ادبي و بلاغي پرداخته و احتمالات واژه شناسي را به طور دقيق بررسي كرده است.
او به صرف و نحو، معاني و بيان نكات و لطايف اشاري و باطني قرآن نيز پرداخته است. خفاجي علاوه بر روايات، گفتار صحابه و تابعين را نيز ذكر كرده است. او معتقد است كه مهم ترين وجه در اعجاز قرآن، نكات بلاغي و بياني آن است كه بي مانند و بي مثال است. آرامي كلامي را به تبع بيضاوي مطرح و نقد و بررسي كرده است. (14)
او در سرآغاز كتابش مي گويد: « در ميان تفسيرها، تفسير بيضاوي از جايگاه بلندي برخوردار است. او با گرداوري زيباييها و دلپسنديهاي كتاب، سنت و شريعت، از همگنان خود سبقت جسته است. » (15)
وي قسمت زيادي از بخش اول تفسير خود را به تحليلهاي نحوي يا اِعراب « بسم الله الرحمن الرحيم » كه سوره هاي قرآن با آن آغاز مي شود، و انسان مسلمان هر كاري را با آن آغاز مي كند، اختصاص داده است.

5. تفسير القرآن الكريم و اعرابه و بيانه

تأليف شيخ محمدعلي طه الدره، از معاصران اهل سنت و به زبان عربي است. تفسير او به رغم گزيده و موجز بودن دربردارنده تمامي آيات است. طه الدره در تفسير خود به ادبيات عرب و جهت گيري عربي بسيار توجه نموده و كلمات مشكل را از نظر اِعراب و قواعد صرفي و نحوي بررسي كرده است.
او معتقد است كه نخستين و مهم ترين گام در فهم قرآن، شناخت كلمات از نظر قواعد عربي است. لذا بايد در تفسير هر آيه، نخست، هر كلمه را از نظر لغت، اِعراب و صرف و نحو به طور دقيق بررسي كرد. طه الدره در تفسير، به سبب نزول و فضيلت سور و قرائات نيز پرداخته و از پرداختن به آيات الاحكام و روايات به شكل مبسوط و اسرائيليات خودداري كرده است. همچنين وجوه اِعراب كلمات را در سرتاسر آيات، به طور دقيق و محققانه بررسي كرده است. (16)
در دوره معاصر، گروهي به تفصيل بيشتر به بررسي مباحث اِعراب قرآن، پرداخته اند كه كتاب الاعراب المفصل لكتاب الله المرتل از بهجت عبدالواحد صالح در شمار آنهاست.

نمونه هايي از تفسير ادبي

1. در تفسير جوامع الجامع ذيل آيه 3 يوسف آمده است: « القَصَص » يكون مصدرا و يكون بمعني المقصوص، كالنّقض و الحسب، فإن أريد المصدر فالمعني: نحنُ نقُصُّ عليكَ احسن الاقتصاص « بِما اوحَينا إليكَ‌ » أي بايحائنا اليك هذه السّوره، فيكون « احسَنَ » نصبا علي المصدر لاضافته الي المصدر، و المراد باحسن الاقتصاص: أنّه اقتصّ علي ابدع اسلوب و احسن طريقه و اعجب نظم، و إن أريد ب ‌« القصص » : المقصوص فالمعني: نحن نقصّ عليك احسن ما يقصّ من الاحاديث في بابه لما يتضمّن من النّكت و الحكم و العبر الّتي ليست في غيرها (17).
2. در آيه 7 آل عمران در جوامع الجامع آمده است: و بعضهم يقف علي « إلا اللهُ » و يبتدي « و الرّاسخونَ في العلْمِ يقولُونَ آمنّا بهِ » و يفسّرون المتشابه بأنّه ما استأثر بعلمه، و الاول اوجه، و هو المرويّ عن الباقر- عليه السلام - قال: كان رسول الله - صلي الله عليه و آله - افضل الرّاسخين في العلم، و « يقولونَ » كلام مستأنف موضح لحال الرّاسخين. (18)

پي‌نوشت‌ها:

1. معرفت، تفسير و مفسران، ج2، ص 308.
2. صدوق، خصال، ص 258؛ طوسي، استبصار، ج2، ص 20.
3. علوي مهر، روشها و گرايشهاي تفسيري، ص 257.
4. كليني، الكافي، ج3، ص 30، ح4.
5. رجبي، روش تفسير قرآن،‌ص 81.
6. جوادي، دايرة المعارف تشيع، ج4، ص 506؛ زركلي، الاعلام، ج1، ص 184.
7. جوادي، دايرة المعارف تشيع، ج5، ص 93.
8. شهيدي صالحي، « مقاله التحصيل في مختصر التفصيل » ،‌ فصلنامه بينات، سال پنجم، شماره 18، ص 164.
9. همان، ص 165.
10. همان، ص 166.
11. ايازي، التفسير و المفسرون، ص 418.
12. علوي مهر، روشها و گرايشهاي تفسيري، ص 260.
13. خرمشاهي، دانشنامه، ص 672؛ ذهبي، التفسير و المفسرون، ج1، ص 318.
14. ايازي، المفسرون، ص 518.
15. خفاجي، حاشية الشهاب، ج1، ص 2.
16. ايازي، المفسرون، ص 319.
17. جوامع الجامع، ص 2-175.
18. همان، ص 1-60.

منبع مقاله :
مؤدب، سيدرضا؛ (1392)، روشهاي تفسير قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها(سمت)، چاپ اول