نويسنده: سيدرضا مؤدب




 

مفسران در تفاسير بلاغي و بياني، عموماً، بلاغت عبارات و كلمات قرآن را مدنظر داشته و به اجتهاد در تفسير مركبات قرآن با كمك علم معاني و بيان پرداخته اند. عنايت بر ادوات، حروف، ساختار و اساليب كلام، مانند كنايات، استعارات، تشبيهات، تمثيل، مجاز، تقديم و تأخير، در تفسير بلاغي، فراوان به چشم مي خورد.
از نظر مفسران بلاغي، از جمله برترين اعجازهاي قرآن، فصاحت، بلاغت و نكات بياني آن است كه پرداختن به چنين نكاتي در رساندن مفاهيم و مقاصد قرآن، مهم ترين وظيفه اين تفاسير است. به نظر آنان فهميدن نكات بلاغي و بياني، به دانستن صرف و نحو و لغت بستگي دارد. از تفاسير بلاغي، گاهي به مجازات القرآن، تشبيهات القرآن و استعارات قرآن تعبير شده است.

تعريف تفسير بلاغي و بياني

در تفسير بلاغي و بياني، مفسر صاحب تخصص در بلاغت، بيش از هر چيزي به توضيح بلاغي عبارات و كلمات قرآن مي پردازد و آيات قرآن را با كمك روشهاي متعارف در تفسير، تحليل مي كند.

اهم تفاسير بلاغي

به برخي از تفاسير مهم بلاغي كه گرايش غالب آنها و يا يكي از گرايشهاي مهم آنها، بلاغي بوده، به ترتيب زمان وفات مؤلفان آنها، اشاره مي شود:

1. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل

تأليف جارالله محمود بن عمر زمخشري ( م 538 ق ) حنفي مذهب به زبان عربي و دربردارنده تمامي آيات قرآن است. زمخشري از عالمان بزرگ اهل سنت در قرن ششم است كه مدتي در كنار خانه خدا در شهر مكه زندگي كرد، لذا به جارالله معروف شد. او در تفسيرش به جهات بلاغي قرآن بيش از ديگر مفسران اهتمام ورزيد. او معتقد است بلاغت قرآن شامل كنايات، استعارات، تشبيهات، تمثيل و مجاز، تقديم و تأخير و ديگر اساليب بلاغي و بياني نسبت به ديگر كتابها، برجسته و بي نظير است. در فهم معاني قرآن و رسيدن به مقاصد آن، مفسر بايد بر ادبيات بلاغي قرآن آگاه باشد. او معتقد است، برجسته ترين وجوه اعجاز قرآن در نظم و جمال « بلاغت » است كه عرب و غيرعرب را، از معارضه با آن بازداشته است. (1)
جارالله زمخشري به جهات لغوي، كلامي و ادبي، مانند صرف و نحو در تفسير خود اهتمام دارد و در ذيل آيات، به بيان نكات ادبي و لغوي و مباحث كلامي مي پردازد. او نه تنها خود معتزلي بوده، بلكه رويكردي بر اعتقادات اعتزالي نيز دارد. او لغت، بلاغت و ادبيات را در خدمت تفكر اعتزالي گرفته است، لذا غالب اهل سنت كه رويكرد اعتزالي ندارند، از تفسير او گريزان و روي گردانند، به هر روي همگان به تفسير او به دليل برجستگيهاي بلاغي و ادبي اش توجه كرده اند.
برخي دانشمندان شيعه نيز به تفسير و نظريات او، به عنوان يك مفسر اعتزالي كه آراء و افكارش در مواردي همساز با شيعه است، توجه نموده اند. او از روايات و گفتار صحابه و تابعين در تفسير خود بهره مند شده، ولي از پرداختن به اسرائيليات دوري گزيده است. تفسير زمخشري، قرنها، همواره مرجع ديگر تفسيرها بوده است. (2)

2. نظم الدرر في تناسب الآيات و السور

تأليف برهان الدين ابوالحسن ابراهيم بن عمر بقاعي شافعي مذهب ( م 885 ق ) به زبان عربي و دربردارنده تمامي آيات است. تفسير مذكور به تفسير بقاعي معروف است. بقاعي به ترتيب آيات و سوره ها، اهتمام ورزيده و بر همين اساس معتقد است كه در تفسير، آگاهي از ترتيب آيات و سوره ها لازم است تا مفسر بر معاني زنجيره وار آيات واقف شود. او در آغاز هر سوره متناسب با نام سوره و مطالب آن، به موضوعات و نظم آن پرداخته و معتقد است كه علم مناسبات آيات و سور، سرّ اصلي در بلاغت قرآن است و كسي مي تواند بر بلاغت قرآن آگاه شود كه بر مناسبات آيات و سوره ها واقف باشد.
بقاعي براي شناخت مناسبات آيات، بر نكات بلاغي، نظم و ترتيب آيات تأكيد داشته و اعجاز قرآن را در آشكار شدن لطايف بلاغي و نظم و ترتيب آنها مي داند. او حتي براي حروف مقطعه و تناسب آنها، به معاني باطني متوسل مي شود. او بدون ذكر اسرائيليات از روايات نيز در فهم آيات كمك مي گيرد. او آيات فقهي را براساس مذهب شافعي به اختصار بررسي و از مباحث كلامي اي كه رويكردي خلاف اعتزال دارد، اجتناب كرده است. (3) او معتقد است كه توقفي در كتاب خدا نيست و حتي آيه آخر سوره ناس همان طور كه به قبلش متصل است به بعدش يعني سوره فاتحه اتصال دارد. (4) او به حروف به كار رفته در قرآن و نيز به معاني باطني حروف عنايت ويژه اي دارد. مثلاً در تفسير الم مي گويد: « الف اسم للقائم الاعلي المحيط، ثم لكل مستخلف في القيام، كآدم و الكعبة. و الميم اسم للظاهر الاعلي، الذي من اظهره ملك يوم الدين، و اسم للظاهر الكامل المؤتي جوامع الكلم محمد «صلي الله عليه و سلم»، ثم لكل ظاهر دون ذلك، كالسماء و الفلك و الارض. و لام اسم لما بين باطن الالهيه التي هي محارالعقول و ظاهر الملك الذي هو متجلي يوم الجزاء من مقتضي الأسماء الحسني و الصفات العلي. »(5)

3. ارشاد العقل السليم الي مزايا القرآن الكريم

تأليف ابوالسعود محمد بن محمد بن مصطفي عمادي، حنفي مذهب معروف به تفسير ابي السعود ( م982ق ) به زبان عربي و دربردارنده تمامي آيات قرآن است. مهم ترين اهتمام او در تفسير، پرداختن به نكات بلاغي و بيان اسلوبهاي آن است. او از تفسير كشاف زمخشري و تفسير انوارالتنزيل بيضاوي بهره برده است.
عمادي تلاش نويني در تبيين اسرار بلاغت آيات داشته و به نكات بلاغي از جمله استعارات و تشبيهات براي اثبات اعجاز قرآن توجه كرده است. نظم آيات، وصل و فصل، ايجاز و اطناب، تقديم و تأخير و ديگر ساختارهاي كلامي را به عنوان برجسته ترين ويژگيهاي قرآن، بيان كرده و فهم آنها را در تفسير آيات امري لازم مي داند.
گرچه او از تفسير زمخشري بهره برده، اما از پرداختن به مباحث كلامي زمخشري خودداري كرده و راه اشاعره را درست تر دانسته است. او از روايات بهره برده، ولي از اسرائيليات دوري گزيده و به مباحث فقهي نيز نپرداخته است. در مواردي هم در تبيين نكات و اسرار بلاغت به لغت شناسي و مباحث لغوي، اشاره كرده است. گفته اند تفسير او برگزيده و تلخيص تفسير كشاف و برگرفته از تفسير انوارالتنزيل بيضاوي است. (6)

نمونه هايي از تفسير بلاغي

1. در تفسير كشاف آمده است: و تشبه كيفية حاصلة من مجموع اشياء قد تضامّت و تلاصقت حتي عادت شيئا واحدا، باخري مثلها كقوله تعالي: ( مثلُ الذينَ حُمّلوا التوراة ) الآية. الغرض تشبيه حال اليهود في جهلها بما معها من التوراة و آياتها الباهرة، بحال الحمار في جهله بما يحمل من أسفار الحكمة، و تساوي الحالتين عنده من حمل أسفار الحكمة و حمل ما سواها من الأوقار، لا يشعر من ذلك إلا بما يمرّ بدفيه من الكدّ و التعب (7).
2. تفسير كشاف در ذيل آيه: « مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا يَعْلَمُونَ‌ » ( عنكبوت/41 ) الغرض تشبيه ما اتخذوه متكلا و معتمدا في دينهم و تولوه من دون الله، بما هو مثل عند الناس في الوهن و ضعف القوه. و هو نسج العنكبوت. ألا تري الي مقطع التشبيه و هو قوله و إنَّ اوهن البُيوتِ لَبيْتُ العنكبوت؟ فان قلت: ما معني قوله لو كانوا يعْلَمونَ و كل احد يعلم وهن بيت العنكبوت؟ قلت: معناه لو كانوا يعلمون أن هذا مثلهم و أن أمر دينهم بالغ هذه الغاية من الوهن. (8)
3. تفسير كشاف در ذيل آيه: کُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاکُمْ ثُمَّ يُمِيتُکُمْ ( بقره/28 ): فان قلت: كيف قيل لهم اموات في حال كونهم جمادا، و إنما يقال ميت فيما يصح فيه الحياة من البني ؟ قلت: بل يقال ذلك لعادم الحياة، كقوله: ( بلدهً ميتاً )، ( و آيهٌ لهمُ الارضُ الميته )، ( امواتٌ غيرٌ احياءٍ ). و يجوز أن يكون استعارة لاجتماعها في أن لا روح و لا احساس. (9)

پي‌نوشت‌ها:

1. ذهبي، التفسير و المفسرون، ج1، ص 413؛ ايازي، المفسرون، ص 573.
2. معرفت، التفسير و المفسرون، ج2، ص 480.
3. خرمشاهي، دانشنامه، ص 771.
4. ايازي، المفسرون حياتهم و منهجهم، ص 712 به نقل از: نظم الدرر في تناسب الآيات و السور، ج1، ص 16.
5. همان، به نقل از: نظم الدرر في تناسب الآيات و السور، ج1، ص 76.
6. معرفت، التفسير و المفسرون، ج2، ص 434؛ ايازي، المفسرون، ص 126.
7. الكشاف، ص 1-80.
8. همان، ص 3-455.
9. همان، ص 1-122.

منبع مقاله :
مؤدب، سيدرضا؛ (1392)، روشهاي تفسير قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها(سمت)، چاپ اول