| • چکیده : |
,""مرد روستایی و خیار" داستان مردی است كه در راه به بوستانی رسیده و قصد میكند یك گونی خیار از آن بوستان بدزد. او با خود میاندیشید خیارها را میفروشم و مرغ میخرم. مرغ تخم میگذارد و جوجههایش را میفروشم و مادیان میخرم. كرههای مادیان را میفروشم و باغ و خانه میخرم. توی باغ خیار میكارم و باغبانی استخدام میكنم. خودم گاهگاهی به باغ رفته و برای آن كه حواس باغبان جمع باشد فریاد میزنم. "آهای مواظب باش". مرد دهاتی كه سخت غرق در افكار خود است، با تمام قوا فریاد برمیآورد. بوستانبان صدای را میشنود و به سویش دویده و او را كتك میزند. این كتاب دربردارند? چندین افسانه از نگارنده است كه در دوران جوانی وی به رشت? تحریر درآمده است. از میان این افسانهها میتوان پیتر اول و روستایی؛ سه قرص نان؛ زرین مو؛ یك قاضی عادل؛ دو برادر؛ شغالها و فیل؛ و امیلیان و طبل توخالی را نام برد." |