| • چکیده : |
,"خروس با دیدن روباه به بالای درختی رفت. روباه گفت "چرا از من ترسیدی؟ مگر نشنیدهای كه حاكم فرمان داده همه با هم دوست باشند؟" خروس گفت: "پس من به پایین درخت میآیم، اما صبر كن دوستان دیگر ما از جمله سگ هم در حال رسیدن است". روباه گفت: "اما شاید آنها هم مثل تو فرمان حاكم را نشنیده باشند" و در یك چشم به هم زدن از آنجا دور شد. كتاب حاضر حاوی افسانهها و داستانهای كوتاه فارسی با موضوع "روباه" است. برخی از این داستانها عبارتاند از: روباه خیاط؛ قول روباه؛ گرگ و روباه؛ روباه ترمهپوش؛ روباه بیمو؛ شراكت شیر و روباه؛ روباه دمبریده؛ روباه و كوزه؛ و روباه هفترنگ." |