| • چکیده : |
شیر، گرگ و روباهی در جنگلی در كنار یكدیگر زندگی میكنند و با شكار كردن حیوانات شكم خود را سیر میكنند. پس از گذشت سالها شیر پیر میشود و دیگر توان شكار كردن ندارد. از همین رو گرگ به آغل گوسفندانی در دهی حمله میكند و گوسفندی نزد شیر میآورد. شب بعد، شیر از گرگ میخواهد تا دوباره به شكار گوسفند برود، اما گرگ بهانه میآورد و شیر مجبور میشود خود لباس گوسفند بپوشد و به ده برود ولی این بار شیر در دام چوپان و مردم ده اسیر میشود و الاغی كه كرهاش را گرگ شكار كرده بود چنان لگدی به شیر میزند كه دندانهایش میریزد و ازترس به جنگل میگریزد. گروه سنی ب" مخاطبان این داستان مصور و رنگی هستند." |