| • چکیده : |
,"این نمایشنامه،حكایت استاد دانشگاهی است كه به ترفند بوركراسی فرهنگ كوتولههای استالینی از دانشگاه اخراج میشود. استاد ناصر كه پیاپی با معضلات ناجوانمردانه رودررو شده و به علت این كه خدایش را گم كرده است از سر ناچاری دست به خودكشی میزند. این همه زایمان ذهنی استاد ناصر است كه از خواب برمیخیزد و به سجدهی عشق میرود. با این كه او از دانشگاه اخراج شده است و معضلات فراوانی دارد، اما به دلیل مهر همسرش، بارش محبت خداوندی استوار میماند چون به این باور میرسد كه: تا خدا هست عشق هست! و تا عشق هست "اكرم" زنده است، حتی اگر مستاجران تفكر استالینی او را مثله كنند. آدم را میشود كشت، اما اندیشهاش را هرگز! اندیشه راستین میماند تا آنگاه كه آسمان استوار است." |