| • چکیده : |
,"«مریم» دختری بازیگوش، عاشق فردی به نام «بابك» میشود؛ اما عشق او نافرجام مانده و بابك با «سمیرا»، دوست و همسایة صمیمی مریم، ازدواج میكند. مدتی بعد بر اثر آزارهای بابك سمیرا میمیرد و بابك دوباره بارها از مریم تقاضای ازدواج میكند. «امیر» همسایة صمیمی مریم كه از كودكی با او بزرگ شده، بارها از مریم در مقابل آزارها و تهدیدهای بابك حمایت میكند، او كه با اسم برادر مدتها از مریم مواظبت كرده بود كمكم عاشق او میشود و به او ابراز عشق میكند، اما مریم مدتها او را انسان پستی میشمارد تا این كه بر اثر اتفاقات و وقایع بیشماری پی به حقیقت وجودی امیر و عشق پاك و خالص او میبرد." |