| • چکیده : |
,""پارسا" از مدرسه برگشت و متوجه شد كه حال مادربزرگ بد است. قلب مادربزرگ درد گرفته بود. كمی بعد بابا به خانه آمد و به همراه مادر، مادربزرگ را به بیمارستان بردند تا دكتر او را معاینه كند. چند ساعت گذشت. پدر و مادر بدون مادربزرگ به خانه آمدند. مادربزرگ در بیمارستان بستری شده بود. مادر گفت: امشب شب شهادت امام علی(ع) و شب قدر و شب گرفتن حاجت و عبادت است. سپس با كنجكاوی پارسا، مادر توضیحاتی دربار? امام علی (ع) به او داد. شب، پارسا و پدرش به مسجد رفتند و به همراه بقی? مردم مشغول نماز و دعا شدند. پارسا نیز برای شفای مادربزرگش دعا كرد. فردای آن روز، مادربزرگ، كه بهبود یافته بود، به همراه پدر و مادر به خانه آمد." |