| • چکیده : |
,"در نیمهی قرن نوزدهم فقط ده درصد از جمعیت بزرگسالان جهان میتوانستند بخوانند یا بنویسند. یونسكو برآورد میكند كه در انتهای قرن بیست و یكم بیشتر از 80 درصد از بزرگسالان حتی در حداقل سطوح میتوانند بخوانند یا بنویسند. گذار به سوی گسترش سواد در جهان بین جوامع یكسان و مشابه نبوده است. پراكندگی تدریس رسمی، طرحریزیهایی كه به خوبی سازماندهی شدهاند و گسترش فرصتهای یادگیری بزرگسالان، همه در این زمینه ایفای نقش كردهاند. نگارنده در كتاب حاضر به دو مبحث كلی پرداخته است: در ابتدا، تاریخچهی گذار جوامع مختلف به گسترش و فراگیر شدن سواد را مرور میكند و عواملی كه این فرایند را توسعه دادهاند مانند: مدارس رسمی، طرحریزیها و فرصتهای یادگیری بزرگسالان و نیز عوامل عقب افتادن آن را بررسی میكند. سپس به آزمون بافت جوامع گستردهتر و وسیعتر در زمینهی سواد میپردازد، و مسائلی از این دست را مطرح میسازد: چگونگی اكتساب سواد در وضعیتهای اجتماعی متفاوت، چگونگی استفاده از سواد در زبانهای خاص، چطور سواد به خدمت افراد مختلف و اهداف اجتماعی درمیآید، و چگونه سواد به وسیلهی سیاستهای عمومی در وضعیتهای خانوادگی تحت تاثیر قرار میگیرد." |