| • چکیده : |
,""كوبرلینگ" در نزدیكی خانهاش، روی تپهای، ایستاده است كه صدای موتور ماشین توجه او را جلب میكند. ماشین روبهروی خانهی او میایستد و زنی جوان از آن پیاده میشود. كوبرلینگ، "آنا" ـ دختر دوست قدیمیاش ـ را میشناسد ولی از آمدن او خوشحال نمیشود. او، آنا و مردجوانی را كه همراه اوست به داخل خانه برده و منتظر آمدن همسرش ـ كنستانتزه" ـ میشود. همسرش با رویی خوش از مهمانان استقبال میكند ولی كوبرلینگ بیحوصله به قصد خواب به اتاقش میرود. صبح روز بعد كنستانتزه و مرد همراه آنا به خرید میروند و كوبرلینگ مجبور میشود آنا را برای دیدن تنگهی كنار رودخانهی ادر به گردش ببرد. در این میان آنا علت جدایی او و پدرش را میپرسد و كوبرلینگ با یادآوری خاطرات گذشته و پوچ بودن آنها و با توجه به سرگشتگی و عدم توانایی برقراری ارتباط به او پاسخی سرسری میدهد. او در مواجهه با گذشته دچار مشكل است. صبح روز بعد كه از خواب بیدار میشود، آنا و مرد همراهش بدون خداحافظی با او منزل را ترك كردهاند و از كنستانتزه خواستهاند حتما در پاییز به دیدنشان بروند. مجموعهی حاضر مشتمل است بر 15 داستان كوتاه كه "این سوی رودخانهی ادر" یكی از آنهاست. عناوین داستانهای دیگر عبارتاند از: هیچ جز ارواح؛ مرجانهای سرخ؛ دوربین؛ و پایان چیزی." |