| • چکیده : |
,"در جنگل كاغذی هیچ حیوانی خودش نیست، به جز زرافه و گویندهی داستان. زیرا تمام حیوانات هر روز دم و شاخ و دست و پا و دم خویش را به یكدیگر میدهند. اما گویندهی داستان و زرافه از این قاعده مستثنی هستند. آنها هر روز به دیدن یكدیگر میروند و مشغول ورزش و خنده میشوند. تا این كه روزی گویندهی داستان خسته شده و پیش زرافه نمیرود. او پاهایش را با لكلك عوض میكند و سپس خرطوم فیل را از مار میگیرد. زرافه كه او را نمییابد چمدانش را میبندد و از جنگل میرود. دیگر در آن جنگل هیچكس خودش نیست." |