| • چکیده : |
,"در سرزمین "جابیه"، مردی مومن، زاهد، ساجد و عابد به نام ایوب زندگی میكرد كه هفت پسر و سه دختر و مال و حیوانهای فراوان و نوكران بسیار داشت. او از گناه دوری میورزید و خداوند را بندهای نیكو بود. روزی شیطان به زندگی ایوب حسد برد و خواست به خدا ثابت كند عبادت او از روی بیم و امید و ترس و طمع است. پس از خدا خواست داراییاش را بگیرد تا كفر وی آشكار شود. ایوب، اما، همچنان عابد و شكرگزار بود. خداوند به درخواست دوبار? شیطان، فرزندان وی و سلامتاش را نیز بازپس گرفت، اما ایوب دست از بندگی خدا نكشید و سرانجام معبود به پاداش این همه صبر و طاقت جوانی را به وی بازگرداند و هرآنچه از او گرفته بود، بازپس داد. و دربارهاش گفت: "ما ایوب را صبور و شكیبا یافتیم، چه نیكو بندهای! به راستی او بسیار بازگشتكننده به سوی خداست"." |