| • چکیده : |
,"در روزگاران قدیم مردی به نام ایوب زندگی میكرد كه بسیار ثروتمند بود، او همیشه شكرگزار خداوند بود و به مردم فقیر كمك میكرد. به همین دلیل خداوند او را پیامبر خود كرد. شیطان به مردم گفت او به خاطر ثروت زیادش شكرگزار خداوند است و تعدادی از مردم را فریب داد. پس از این اتفاق خداوند به شیطان اجازه داد تا صبر و تحمل ایوب را امتحان كند. شیطان مال و اموال ایوب را از او گرفت، اما ایوب باز خدا را شكر كرد. پس از آن فرزندان ایوب را از بین برد و او را به بیماری مبتلا كرد. اما باز ایوب خداوند را شكر را كرد. خداوند به سبب صبر و شكرگزاری ایوب اموال و فرزندان او را به او بازگرداند و ایوب دوباره جوان شد. شیطان كه خشمگین شده بود همانند گلولهای آتش به آسمان فرار كرد." |