| • چکیده : |
,"روزی كلانتر با هفت تیر و شلوار تنگ در شهر قدم میزد كه متوجه شد گربة كثیفی او را تعقیب میكند. گربة كثیف برای خانم قوریگلدار دارندة بزرگترین گلة اسب، كار میكرد. مدتی بود كه خواهر دوقلوی قوریگلدار گم شده بود و او ناراحت و غمگین بود. اطرافیان تصمیم گرفته بودند به علت شباهت بسیار كلانتر به خواهر دوقلوی قوریگلدار، او را با دامن گشاد به جای خواهر دوقلو نزد قوریگلدار ببرند كه قبول این پیشنهاد سودآور از سوی كلانتر موجب به وجود آمدن ماجراهای جالبی شد كه در این كتاب به صورت طنز به تصویر كشیده شده است." |