| • چکیده : |
,"«آذین»، دختری كه بدون اجازة خانواده با «شاهین» ازدواج كرده، ماههای اولیة بارداری را میگذراند كه همسرش، برای یافتن برادر مفقودالاثرش، «شهاب»، راهی عراق شده و با خبر شهادت وی در یك بمبگذاری، بازمیگردد. چند ماه پس از به دنیا آمدن كودك، آذین متوجه میشود، مرد زندگی وی، در حال حاضر، شاهین نبوده و برادر دوقولوی او شهاب است. این موضوع باعث جدایی آنها میشود و التماسهای شهاب و استدلال وی مبنی بر وصیت شاهین، بر این عمل، نتیجهای نداده و آذین همراه با فرزندش، منزل شهاب را ترك میكند. با این همه، آذین به خوبی متوجه فداكاری و از خود گذشتگی شهاب بوده و او را دوست دارد و این عشق زمانی هویدا میگردد كه شهاب بر اثر سانحهای به شدت مجروح شده و در یك قدمی مرگ قرار میگیرد. پس از بهبود شهاب، او و آذین، این بار با رضایت كامل خانوادة دختر، با هم ازدواج میكنند." |