| • چکیده : |
,"«ترانه» با خواندن دفتر خاطرات مادربزرگ بیمار خود «باران» كه او را «آنا» صدا میزنند، پی میبرد كه مادربزرگش دختر ارشد «محتشم» دختری زیبا و بازیگوش بوده است كه ضمن درگیر شدن در عشق دبیر زبان انگلیسی خود «آقای خاتم» در تردید انتخابهای دیگری از جلمه پسرعمهاش «داریوش» و دوست خانوادگیشان «بابك» قرار داشته است. اما هیچكدام از آنها مورد انتخاب مادربزرگ واقع نشده بودند و او بدون دلایل موجه تن به ازدواج با فردی به نام «دكتر آراز» داده بود كه سرنوشت او را در مسیر جدید و باورنكردنی قرار داده بود. ترانه كه خود دختری زیبا و متین است، تحت تاثیر جریان عاشقانة مادربزرگ خود قرار میگیرد و خود نیز درگیر عشقی ظاهرا بیفرجام نسبت به دوست برادر خود «تورج» میشود كه بدون اطلاع قبلی، آنها را ترك كرده است." |