| • چکیده : |
,""بازتاب در چشم طلایی" رمانی روانشناختی، به ویژه برای شناخت انسان آمریكایی است. در این رمان، شخصیتها در موقعیتهایی بس تنشدار و در فضایی آكنده از اضطراب دنیای بستهشان ـ دنیای بستهی جنوب آمریكا ـ میروند، میآیند و جا به جا میشوند. در دنیای آنها هیچ چیز صریح نیست. همهی امور به سرنوشت و قضا و قدر بسته است. ماجرای داستان بدین قرار است: قلعهای در جنوب هست كه چند سال قبل، قتلی در آن جا اتفاق افتاده است. بازیگران این نمایش، دو افسر، یك سرباز، دو زن، یك فیلیپینی و یك اسباند. "غیر از دو "پرستار" كه نوعی تار بودن را دربر دارند، در پشت سر بقیهی قهرمانان، تاریكی مشاهده میشود. كارسون مك كالرز از "وضوح" در مورد سرگرد و زن سروان به تاریكی محض سرباز ـ سرباز اهل مهتاب و بسیار دور از حرارت لازم برای زندگی ـ پیش میرود. سرباز در حقیقت "پرستار" واقعی نیست، بلكه شبح است، "سمبل" است. بخش زندهی كتاب، بخش روابط موثر میان پرسناژهاست و بخشی كه "آكسیون" (جریان رمان) از آن تغذیه و پیشرفت میكند، دقیقا، بخش تاریكی است"." |