| • چکیده : |
این داستان، روایت دختری است به نام زهر" كه پس از تولد همه چیز خود را از دست میدهد: نام خانوادگی، نام كوچك، سن، كشور و پدر و مادر، زهر دختر "سلما" و "راجه بدلپور" است كه سلما از نوادگان سلطان مراد پنجم، یكی از آخرین سلاطین عثمانی و پدر زهر ساكن هند است. مادرش از هند به پاریس میگریزد و در آن جا، چند ماهی پس از به دنیا آوردن فرزند، از دنیا میرود. زهر در خانوادههای مختلف بزرگ میشود و وقتی به سن رشد میرسد، به جست و جوی هویت واقعی خود برمیآید؛ زیرا احساس میكند كه بدون آگاهی به این هویت نمیتواند، زندگی واقعی خود را آغاز كند. در بیست و یك سالگی، پس از سالها جست و جو، پدر و كشورش را باز مییابد. خانوادهاش كه متعلق به اقلیت مسلمان هندند، پس از استقلال راه زوال پیمودهاند. زهر در این خانواده به ناچار عادات غربی خود را كنار میگذارد و خود را با انتظارات جامعه بسته و سنتی اشراف "لكهنو" تطبیق میدهد. با تمام این احوال از بازیافتن پدر خوشحال است. تا این كه....." |