| • چکیده : |
,"شخصیت اصلی این داستان "كامران" نام دارد كه یكچند به همراه دوستش به آلمان سفر میكند و به تحصیل مشغول میشود. آشنایی او با "ژیلا" نیمه تمام میماند و او به ایران بازمیگردد و به اصرار مادر به ازدواج با "گلی" تن میدهد و صاحب دو فرزند میشود. كامران یك بار در اواخر سال برای خرید اجناس به تهران میرود، اما در خیابان دچار سانحه میشود و پاهایش به شدت آسیب میبیند. او به كمك دوستش از بیمارستان مرخص میشود و دوباره به شهر خود بازمیگردد. كامران بار دوم، برای عمل جراحی به تهران میرود، اما در حین جراحی دچار روانپریشی میشود و افراد پیرامون خود را به صورت حیوان تصور میكند. او پس از عمل به شهر و منزل خود بازمیگردد و اینبار اهل منزل را نیز حیوان تصور میكند و ناگزیر به كلبهی باغ خود پناه میبرد از نظرها ناپدید میشود. اینك زن و فرزندان كامران تلاش میكنند تا اثری از او بیابند." |