| • چکیده : |
,"مردی بیمار، به خاطر وحشت از همسایة خود، باغبان خل و چل و ثروتمندش، دوست خود را دعوت به خانه میكند و از او میخواهد در كشف ماجرای اسرارآمیز و مرموز باغبان به او كمك كند. ماجرای باغبان خل و چل از این قرار بود كه او هنگامی كه ده ساله بود در یك شب كه سیلی شهر را ویران كرده بود، تك و تنها و بهتزده به آن شهر آمده بود. مرد ثروتمندی كه صاحب باغی بزرگ بود، او را با خود برد و به عنوان باغبان استخدام كرد. باغبان بعدها با دختر خل و دیوانة صاحب باغ ازدواج نمود و به خاطر زندگی مرموزش، به باغبان خل و چل شهرت یافت. پدر و مادر دختر بر اثر سیل، و خود دختر به علت سقوط از ساختمان مردند. بعد از آن زندگی باغبان به شیوهای مشابه تكرار شد. او در همسایگی زنانی كه شوهران بیمار داشتند، خانه میخرید و پس از مرگ شوهر با آنها ازدواج میكرد و آنها را به باغ بزرگ خود میبرد و بعد از مدتی صدای ضجه و شیون زن به گوش میرسید و سپس مرگ مرموز زن اعلام میشد. اكنون باغبان خل و چل به همسایگی مرد بیمار درآمده است و او از دوست خود یاری میخواهد." |