| • چکیده : |
,"در سرزمینی همین نزدیكیها، باغی سرسبز و زیبا بود و باغبانی خوش قلب و مهربان داشت. روزی خفاشها به این باغ حمله كردند تا آنجا را ویران كنند. اما موفق نشدند. زیرا باغ، باغبانی شجاع داشت. خفاشها تصمیمگرفتند در آن باغ كاكتوسی بكارند تا گلها را فریبدهد. آنها موفقشدند و گلها، باغبان را از باغ بیرون كردند. پس از مدتی خفاشها به باغ حملهكردند. گلها كبوتر را صدازدند و از او خواستند تا باغبان را برگرداند و باغبان برگشت. این داستان سعی دارد به مخاطب بگوید كه زندگی ما هم مثل همین باغ است. هر چند ما نیز قدر باغبان مهربانمان را ندانستیم و با خار گناهانِ خود قلب او را مجروح ساختیم ولی او مهربان است و اگر صدایش بزنیم میآید." |