| • چکیده : |
,"در بامداد انقلاب، آن دم كه ماه و ستاره بر خدایی خدا سجده كردند و دست محبوب را بوسهگاه تولد یاران انقلاب و بچههای انقلاب كردند، محیطی ساكت اما وحشتانگیز برای عدهای چون فرحناز بود كه اسیر دست شكنجهگران نوكران شاه بود. كارآگاه جابری، مردی ساعی و جدی و طرفدار انقلاب و انقلابیون، بعد از تلاش فراوان، سرانجام جای فرحناز را پیدا كرد در حالی كه تمام بدن او جای تیغ و زخم چاقو بود. فرحناز به دست ناپدری ساواكی خود شكنجه میشد. اما در نهایت انقلاب پیروز شد و انقلابیون آزاد شدند و فرحناز نیز از شكنجههای ناپدری خود رها شد. در این كتاب سرگذشت عدهای دیگر از بچههای انقلاب به تصویر كشیده شده است." |