| • چکیده : |
,""كتایون"، پرستار جوانی است كه از طریق صحبت كردن با پسربچهای گوشهگیر و كمحرف، با پدر او آشنا میشود. پسربچه به علت نداشتن مادر، تمام شادیهایش را از كتایون میداند و هر سه نوعی نیاز به یكدیگر را احساس میكنند، اما رخ دادن یك سانحهی تصادف، مسیر زندگی آنها را تغییر میدهد. در حین این سانحه، كتایون با شهریار آشنا شده و هر دو به یكدیگر دل میبندد و كتایون برای زندگی با شهریار، ناچار میشود تا پسربچه و پدرش را ترك كند و در كنار شهریار به زندگی ادامه دهد. اما دیری نمیگذرد كه سایهی مرگ بر زندگی آنها گسترده شده و تنها كتایون و دخترش، "باران"، زنده میمانند. پس از این حادثه، روزگار دوباره آن پسربچه را كه دیگر نوجوانی برومند است بر سر راه كتایون قرار میدهد و..." |