| • چکیده : |
,"ترانه در یك شركت پخش دارو استخدام میشود. مهرداد، مدیرعامل شركت عاشق و دلباختة او میشود و خیلی زود به او اعتماد میكند و تمام اسرار شركت و اسناد و چكها را در اختیار ترانه قرار میدهد. بعد از مدتی مهرداد وقتی به سراغ ترانه میرود، متوجه میشود كه او خانة خود را ترك كرده و به لندن رفته است. آنها به زودی متوجه میشوند كه ترانه تمام اسناد و مدارك و چكها را با خود برده است. مهرداد به كمك دوست صمیمی خود، صدرا، در پی كشف این ماجرا برمیآیند و در پیگیریهای بعدی متوجه میشوند كه ترانه با نقشة قبلی و برای انتقام پدر خود از شركت به آنجا آمده و استخدام شده است." |