| • چکیده : |
,"یك كودك زیبا به مادرش اصرار میكرد تا به كوچه و خیابان برود و بازی كند، اما مادر به او هشدار داد و یادآوری كرد كه بازی كردن در كوچه و خیابان خطر دارد و ممكن است با ماشین تصادف كند یا زمین بیفتد و زخمی شود. اما در خانه اسباببازیهای فراونی دارد كه میتواند با آنها بازی كند. مادر به او قول داد كه در خانه برایش قصه بخواند و گاهی اوقات او را به پارك ببرد تا با دوستانش بازی كند. كودكان در این كتاب در قالب شعر میآموزند كه به تنهایی به كوچه و خیابان نروند و در خانه با اسباببازیهایشان بازی كنند." |