| • چکیده : |
در این داستان، نویسنده، ماجرای آشنایی و سرانجام تلخ یك زوج جوان از طبقه مرفه را بازمیگوید .((سایه)) دختر آقای آراسته به همراه خانوادهاش اغلب برای گردش به رامسر میرفتند .این مسافرتها به آشنایی با خانواده سرداری و سرانجام به ازدواج سایه و كامیار پسر آقای سرداری منجر میشود .ویلای آقای سرداری در قاسمآباد شمال به نام عروسش ((سایهسرا)) نام میگیرد و آن دو زندگی خوشی را آغاز میكنند و صاحب دختری میشوند .با این همه، زندگی آنان بعد از چندی به طلاق میانجامد اكنون بعد از دوازده سال سایه به ویلای ((سایهسرا)) میآید. گفتنی است این ویلا در اختیار بنیاد قرار گرفته، اما تمام خاطرات گذشته برای سایه زنده میشود و ... |