| • چکیده : |
,"غزل كه در پی مخالفتهای خانوادهاش برای ازدواج او و پسرعمویش ـ اردشیر ـ به انگلستان رفته و ازدواجی ناموفق داشته است، بعد از شنیدن خبر بیماری و فوت پدرش به ایران بازمیگردد. او در مدتی كه مراسم پدرش اجرا میشد. متوجه پنهانكاریهایی از سوی خانواده و برخی اعضای فامیل میشود. در این میان با جستوجوی بسیار و راهنماییهای "رامین" ـ یكی از بستگاناش ـ درمییابد كه خانجون مادر واقعی او نیست؛ در واقع او فرزند زنی جنوبی بوده كه پدرش در مسافرتی با او آشنا شده و با وی ازدواج كرده بود. رامین برای اثبات عشق خود به غزل به دنبال یافتن مداركی است كه حقایق زندگی غزل را آشكار كند." |