| • چکیده : |
وقایع داستان در اهواز میگذرد. مولی" قهرمان داستان، جوانی مجرد، بیكار، سرخورده از فعالیتهای سیاسی كه امروز طفیل مادر پیر سبزی فروشش است به دنبال یافتن شغل با مهندس "گودرزی" و همسر جوان و زیبایش "منیژه" آشنا میشود. رفته رفته مولی به منیژه دل میبندد و نرد عشق میبازد و تا جایی پیش میرود كه خود را مالك و صاحب زن احساس میكند و چشم دیدن شوهرش را ندارد اوج این ارتباط نا مشروع زمانی فرا میرسد كه مهندس برای چند روز عازم ماموریت كاری میشود و خانوادهاش را به مولی میسپارد. جدالی كه مولی در رابطه با رفاقت و صمیمیت مهندس گودرزی از یك سو و خیانت از سوی دیگر با خودش دارد او را تا حد جنون به عذاب وجدان و كابوس دچار میكند. به گونهای كه راه رهایی از این مخمصه را تنها در خودكشی مییابد." |