| • چکیده : |
,"مادرم میخواست من با پسرعموی پولدارش ازدواج كنم، اما من «فیروز» را انتخاب كردم. كار فیروز بعد از گذشت مدتی از زندگیمان به مشهد منتقل شده بود. مادرم مخالف رفتن من به شهر دیگر بود. من بین فیروز و مادرم گیر افتاده بودم. یا باید از او جدا میشدم، یا با او به مشهد میرفتم. به ضریح امام رضا (ع) نگاه میكردم. در حال شكایت به او بودم كه با پیرزنی آشنا شدم. او سالها بود از كاشان به آنجا آمده بود. وقتی سرگذشت او را شنیدم تصمیم گرفتم خود را به خدا و امامرضا (ع) بسپارم و در مشهد بمانم. سومین شماره از مجموعة «آثار نوقلمان ادبی» مشتمل بر داستانهای كوتاهی تحت عنوان به جای پدرم: آیندة من؛ به دنبال امید؛ دلشوره؛ روز پردردسر و... است. داستان مذكور «آیندة من» نام دارد." |