| • چکیده : |
,"رودابه دختری از قبیلة شیخ خانیهای مشهور در گوران است. او در رشتة علوم سیاسی، در دانشگاه تهران قبول شده است و با وجود علاقهمندی شدید به خانواده آنها را ترك میگوید و به تهران میآید. رودابه از روی خودخواهی، با وجود علاقهمندی به پسرداییاش «احسان»، عشقش را بروز نمیدهد و همیشه او را از عشق خود ناامید میكند. احسان شهید میشود و همزمان مادربزرگ رودابه فوت میكند. رودابه متاثر از این قضایا به سرزنش خود میپردازد و از عدم ابراز عشق خود به احسان پشیمان میشود و شروع به خودآزاری میكند. در طی مبتلا شدن به بحرانهای روحی، او به اعمالی دست میزند كه حیثیت خانوادگی شیخنشین را لكهدار میكند." |