| • چکیده : |
,"عمهی "ستایش" عروس خانوادهی پدری "پوریا"، بر اثر متاركه دچار ناراحتی حاد روانی گردیده است. او به شدت با ازدواج ستایش با پوریا مخالف است. تا این كه پوریا پس از چندی دچار عارضهی قلبی شدید شده، تا جایی كه پزشكان تنها راه نجات وی را پیوند قلب میدانند. در این حال خانوادهی ستایش، پوریا را به خانهی عمویش در خارج از شهر میفرستند و از او میخواهند تا اطلاع آنها خانهی عمو را ترك نكند. پس از مدتی، ستایش متوجه میشود كه پوریا بر اثر پیوند قلب، بهبود یافته است. او كه در جست و جوی شخص اهداكنندهی قلب است، سرانجام متوجه میشود كه این فرد كسی جز عمهاش ـ كه اكنون بر اثر مصرف بیش از حد داروهای اعصاب به مرگ مغزی دچار شده ـ نبوده است." |