| • چکیده : |
,"این رمان حكایت «بیتا» دختری است كه تمام پلهای پشت سر خود را شكسته و به عشق پاك آسمانی بابك، پسرعمهاش پشت كرده و به زندگی با كامران راضی شده است. كامران مردی نابكار است كه با وعدههای دروغینش زندگی او را به بازی میگیرد و در حالی كه بیتا از او پسری به نام كیان دارد، زندگی وی را به فساد و منجلاب میكشاند. در طی حوادثی بیتا به كانون برده میشود و تاوان سنگینی بابت تمام اشتباهاتش میدهد. بابك برای آزادی او تلاش میكند و موفق میشود. بیتا تصمیم میگیرد كه گذشته را جبران كند و به دیدن مادرش میرود. اما مادر به علت این كه او آبروی آنها را برده و دار و ندار آنها را به باد داده، از پذیرش او امتناع میكند و از او درخواست میكند برای همیشه از زندگی كیان كه حالا با او زندگی میكند، بیرون برود." |