| • چکیده : |
,"در فیلمنامة حاضر «مجید»، با یك ماشین باربری دوج قدیمی به همراه «اصغر» از پیچ و خم جادهای كوهستانی میگذرند. آن دو در طول راه زنی را میبینند، این زن میخواهد تا روستای «اشك بر» و از آنجا به آینهبندون برود. زن پس از سوار شدن، داستان زندگی خود، از زمان ازدواج تا چگونگی رفتار همسرش با او در نهایت درگیری با همسرش را شرح میدهد. او كه اینك نمیداند شوهرش پس از ضربهای كه به سرش وارد آمده زنده است یا نه قصد بازگشت به خانه را دارد. در پایان فیلمنامه مجید كه برای سفت كردن پیچ و مهرههای صفحة ترمز زیر كامیون رفته ناگهان بر اثر به هم خوردن تعادل ماشین و افتادن ماشین روی بدنش جان میبازد. این بار اصغر است كه در جاده میراند و زن به او میگوید: بیدارم برو." |