| • چکیده : |
,"در این مجموعه 14 داستان كوتاه فراهم آمده كه از آن جمله است: یك ماجرای ساده، هرپیس، برادر، نهمین نفر، فرشتهها روی زمین، انتظار، خودكشی، دو زن، و رنگینكمان. برای نمونه در "رنگینكمان"، راوی كه به همراه دوستانش، برای تمرین نمایش به كوهستان رفته، ناگهان با سقوط بهمن مواجه شده و گم میشود. راوی پس از مدتها دوستانش را پیدا میكند و در این حال میگوید: "خاموش رو به رویم ایستاده بودند. سرم را بلند كردم. بالای سرشان در آسمان، رنگینكمان عظیمی قوس بسته بود. با شوق گفتم: نگاه كنید كمان رستم! هیچكس برنگشت رنگینكمان را نگاه كند. همه به پاهای من خیره شدند. پاهایم زخمی و خونآلود بود. دستهایم را بلند كردم تا به آسمان بالای سرشان اشاره كنم و باز رنگینكمان را نشانشان بدهم. دیدم دستهایم انگشت ندارند"." |