| • چکیده : |
,"این رمان با تولد پسری با نام "اسكندر" آغاز میشود كه زیبایی مادرش ـ كه از طبقهی رعیت است ـ باعث ایجاد حسادت بین خانزادهای با نام "قباد" و برادرش "نادرخان" میشود. این امر به ایجاد اختلاف در خانوادهی خان و محروم شدن قباد و به مسند خانی نشستن برادرش ـ نادرخان ـ منجر میشود. از طرفی "گوهر سیاهچشم" ـ كنیز بسیار جوان نادر ـ با حیله و نیرنگ، سلطنت (زن نادر) را مجبور به آتشافروزی میكند كه باعث نابودی سلطنت، همسرش نادر و همهی خانهای اطراف میگردد. بدینطریق داستان دلدادگیهای اسكندر و ماجراهای تلخ و شیرین گوهر در طول رمان شكل میگیرد و..." |