| • چکیده : |
,"در رمان حاضر زندگی دو زوج مقیم در كابل در زمان تسلط طالبان به تصویر كشیده میشود؛ نخست زندگی «محسن»، از خانوادهای ثروتمند كه طالبان نابودشان كردهاند، و همسر او «زونیره»، كسی كه زمانی قاضی برجستهای بود، اما اینك بیهمراهی مرد و بدون پوشاندن چهره نمیتواند از منزل خارج شود. به موازات این خانواده نیز زندگی زندانبانی كه صادقانه ایدئولوژی طالبان را پذیرفته و تلاش میكند اعتقادش را از دست ندهد، و همسرش «مسرت» كه اكنون از بیماری و ناامیدی رو به مرگ است، نشان داده میشود. نویسنده در این رمان، خواننده را به خیابانهای داغ و خاكآلود كابل میكشاند و شناخت آمیخته به شفقتی از جامعهای به دست میدهد كه خشونت و ریا در آن، آدمها را به پرتگاه ناامیدی سوق میدهد." |