| • چکیده : |
,"در زمانهای گذشته مردی در كلبة كوچكی میزیست كه هر روز خوراك خود را از میوة درختان جمعآوری میكرد. در نزدیكی كلبة مرد، پرندهای لانهسازی كرد. پس از تخمگذاری و بزرگ شدن جوجههای پرنده، مرد جوجهها را سر برید و با آن غذایی فراهم آورد. پرنده گریان و نالان نزد خدا شكایت كرد و از آسمان صدایی رسید كه اگر مرد بار دیگر به جوجههای تو آسیب رساند او را هلاك خواهم ساخت. روزها گذشت و پرنده جوجههای دیگری به دنیا آورد. در همان زمان مرد به بازار رفت و قرص نانی خرید، اما در راه آن را به پیرمرد ژندهپوشی هدیه داد. سپس به خانه بازگشت و جوجههای پرنده را سربرید و با آنها غذا پخت. پرنده از شكستن پیمان خدا شكایت كرد، اما در جواب شنید كه اگر مرد صدقه نمیداد هماكنون به هلاكت رسیده بود، البته كه صدقه دادن آدمی را از قضا و قدر حفظ میكند. مخاطبان در این كتاب میآموزند كه بركت صدقه و اطعام به بینوایان آدمی را از بلاها حفظ میكند." |