| • چکیده : |
در این داستان زندگی زنی روسی به نام آنا" روایت میشود كه سالها پیش به همراه مرد دلخواهش ـ آلیوشا ـ به ایران مهاجرت كرده است. آنا در ایران با "آلیوشا" ازدواج میكند و صاحب دختری میشود؛ اما آلیوشا كه در روسیه از زندگیای اشرافی برخوردار بوده در پی رسیدن به اهدافش به فردی جاه طلب تبدیل میشود و كم كم آنا را در زندگی حذف میكند. او پس از چندی با دختری ایران ازدواج میكند و بدین سان، آنا در شهر و كشوری غریب تنها میماند. او برای امرار معاش دست به كارهایی میزند كه زمانی حتی فكرش را نیز نمیكرد و...." |