| • چکیده : |
,"سالها قبل از انقلاب اسلامی آقای دكتر «عزتی» كه پزشك متخصص بیماریهای داخلی بود، به اتفاق همسرش ـ خانم پروین رحمانی ـ و دو دخترش به نام «پروانه» و «فرزانه» به چابهار منتقل شدند. یكی دیگر از خانوادههایی كه در آن سال به چابهار منتقل شدند سروان «كریمی» و همسر و دو فرزندشان ـ سعید و سارا ـ بودند. سعید محصل سال اول دبیرستان بود و سارا در كلاس اول راهنمایی درس میخواند و همكلاسی پروانه بود. خانوادههای دكتر عزتی و سروان كریمی، از همان آغاز ورود به این شهر كوچك ساحلی و دورافتاده و محروم با هم رفت و آمد داشتند و سعی میكردند بیشتر اوقات فراغتشان را با هم بگذرانند. اما بعد از سه سال اقامت با هزاران خاطرة تلخ و شیرین ماموریت دو خانواده به پایان رسید و قرار شد كه هریك به شهرهای خود بازگردند؛ در حالی كه هیچكس، از عشق پاك میان سعید و پروانه باخبر نبود و سرنوشت برای آن دو، دوری را رقم زده بود." |