| • چکیده : |
,"«سوسن» برادری كوچكتر از خود داشت كه نامش «سینا» بود. او خیلی به برادر كوچكش حسودی میكرد و تا میتوانست او را اذیت میكرد. هرقدر مادرش او را نصیحت میكرد فایدهای نداشت و سوسن اصلا به حرف مادرش گوش نمیداد. یك شب وقتی دخترك به خواب رفت، در خواب پری مهربانی را دید كه پیش او آمد و به او گفت: «دخترم اگر برادرت را اذیت كنی و به كارهای خود ادامه بدهی، خداوند سینا كوچولو را از تو میگیرد و پیش خودش میبرد». اما سوسنخانم توجهی به حرفهای پری مهربان نكرد و باز به آزار و اذیت برادر خود پرداخت. تا این كه بالاخره در خواب دید كه برادرش در كنار حوض حیاط بازی میكند كه ناگهان پایش از لب حوض لیز خورد و داخل حوض افتاد و چون شنا بلد نبود خفه شد و مرد، سوسن با داد و فریاد از خواب پرید و سریع به طرف تخت برادرش رفت و از این كه او را سالم میدید خوشحال شد. از آن روز به بعد مواظب برادرش بود و دیگر او را اذیت نكرد. كتاب حاضر برای گروه سنی «ب» تهیه شده است." |