| • چکیده : |
,"روزی پشهای نزد سلیمان نبی آمد و از باد شكایت كرد كه «باد مرا به هر سو كه میخواهد میبرد و من هیچ توانی در برابر او ندارم». سلیمان گفت: «من نمیتوانم یكطرفه قضاوت كنم، باید باد را نیز احضار كنم.» وقتی سلیمان باد را صدا زد، پشه از شدت باد دوباره روی زمین افتاد و غلت زد و بعد فرار كرد. سلیمان پرسید؟ كجا میرود؟ پشه گفت: «جایی كه باد هست من نمیتوانم باشم. بهتر است از او دوری كنم تا اینكه از تو دادخواهی كنم.» «پشه و باد» از مجموعه «داستانهای زیبای مولوی» است كه با نثری ساده و روان و تصاویری متناسب با آن برای گروه سنی «ب» و «ج» تدوین شده است. همچنین در كتاب شعر این داستان و مختصری از زندگینامة مولوی آورده شده است." |