| • چکیده : |
پوست انداختن "رمانی است تجربی نوشته "كارلوس فوئنتس "كه در آن شخصیتها و راوی همگی سیال هستند و پیوسته "پوست میاندازند ."در رمان، راوی از منظر "اكنون "در "گذشته "پرسه میزند" .خاویر "و همسرش "الیزابت " همراه با "فرانتس "و معشوقهاش "ایزابل "با اتومبیل از مكزیكوسیتی به ساحل دریا در "وراكروز "سفر میكنند .اتومبیل آنها در شهر كوچك "چولولا "خراب میشود و آنان ناچار شب را در هتل كوچكی بیتوته میكنند .در طول شب، این دو زوج عوض میشوند، اما سرانجام هر یك به اتاقهای خود برمیگردند و نیمه شب "ایزابل "آنان را به دیدار هرمی باستانی از دوران "آزتك "میبرد .از این موقعیت، گذشته خاویر، الیزابت و فرانتس پیش چشم خواننده میآید" .ایزابل " كه دختری دانشجوست، جوانتر از آن است كه بار گذشتهای بر دوش داشته باشد . بدین ترتیب، از طریق بازخوانی فكر هر شخصیت، نیز از طریق تك گویی و گفتوگوها در داستان خواننده درمییابد كه الیزابت و خاویر در نیویورك با هم آشنا شدهاند |