| • چکیده : |
,"در روزگاران قدیم گنجشكی بود كه مار جوجههایش را بلعیده و گنجشك توانسته بود به كمك دوستش لكلك با كاشتن دانهای در خاك و رشد و نمو آن، لانة مار را ویران كند. گنجشك جوجههای دیگری به دنیا آورد، اما روزی كاروانی كه از آن حوالی میگذشت دو جوجه گنجشك را صید كرد و گنجشك هرچه سعی كرد نتوانست آنها را نجات دهد. ناگهان او در آن كاروان پیامبر (ص) را دید و شناخت، پس به سوی او رفت و از مردی كه جوجهها را برداشته بود شكایت كرد. پیامبر هم به سوی مرد شتافت و جوجهها را در لانه نهاد. گنجشك نیز از پیامبر تشكر كرد و بر او درود فرستاد. مخاطبان در این كتاب میآموزند كه پرندگان هم مانند انسانها بچههای خود را دوست میدارند و ما نباید به آنها آزاری برسانیم تا زندگی كنند و در آسمان نیلگون به پرواز درآیند." |