| • چکیده : |
,"در این كتاب، كه در قالب داستان تدوین شده، "مسیح علینژاد"، خبرنگار مجلس، خاطرات خود را بازگو میكند. او كه برای افشای حقایق آرام و قرار ندارد با روی كار آمدن مجلس هفتم و با انعكاس خبری در روزنامه موقعیتش دگرگون میشود، حكم اخراج خود را دریافت میكند و ... برای نمونه در كتاب میخوانیم: "اسسم معصومه است. دوستام صدام میكردن: مصی. اما یكی كه میگفت خیلی دوستم داره، برام شعری گفت و صدام كرد: مسیح ... آقای حداد سوالات ما را تنشزا میدونه و با هنر هم اون رو تاملبرانگیز میخونه و از جواب طفره میره. همكاران هم علیه ما قلم میزنند و عرصه رو بر ما تنگ كردند. اما در مجلس ششم، هرگز برای خبرنگاران منتقد جوسازی نمیكردیم و دوستان همیشه در طرح سوالاتشون آزاد بودند..."" |