| • چکیده : |
كتاب، داستان زندگی دختری است به نام((تارا)) كه در زندگی با مصایب گوناگون روبهرو میشود، اما سرانجام تصویری روشن از آیندهای بهتر برای خود مجسم میكند . در بخشی از این رمان آمده است :((تارا به شدت احساس دلتنگی میكرد .هیچ تمایلی به كار كردن نداشت .دیگر تمایلی به زندگی كردن هم نداشت و در عین حال دلش هم نمیخواست بمیرد .خندههایش ظاهری بودند، اما گریه هم نمیكرد .با وجود این كه به شدت مایل بود گریه كند .دچار احساس عجیبی بود .خودش هم نمیدانست چه میخواهد . از آن طرف، خواستگاران و موقعیتهای خیلی خوبی برای ازدواج داشت و از طرف دیگر، هیچ تمایلی به ازدواج با هیچ یك از آنها نداشت .((... |