| • چکیده : |
,"مهتاب، دختری باتقوا، نجیب و علاقهمند به رشتة پزشكی است. او با مادر خود زندگی میكند و مادر با کار در خانههای ثروتمندان زندگی را اداره میكند. مادر به تازگی برای كار، به خانة خانم سلطانی رفته است. خانم سلطانی، زنی ثروتمند تابع مد روز و گرفتار در مادیات است. پسر او، سامان فردی فهمیده و علاقهمند به پزشكی، با عقاید مذهبی است و برخلاف مادر نسبت به مادیات توجهی ندارد. سامان در یك دیدار با مهتاب، عاشق او میشود و بدون اطلاع مادر از او تقاضای ازدواج میكند. مهتاب به مقایسة زندگی خود و سامان میپردازد و در پذیرش عشق پاك سامان مردد است." |