| • چکیده : |
رمان حاضر سرگذشت پسری را بیان میكند كه به دلیل خودخواهیهای مادرش با معضلات گوناگون روبهرو میشود .((كامیاب)) نقاش است و پس از مرگ پدر در خانهای مجلل با مادرش زندگی میكند .مادر او ((ثریا)) زنی است مادی و ظاهر بین .ثریا تصمیم دارد به همراه ((كامیاب)) به اروپا برود .كامیاب به رغم علاقهای كه به ایران دارد ترك وطن میگوید .پس از مدتی ثریا از پسرش میخواهد با ((مرجان)) ازدواج كند .مرجان در آلمان زندگی میكند و قرار است به زودی به ایران برگردد .آقای سهرابی دوست خانوادگی آنها با فرستادن چند عكس از مرجان، زمینه آشنایی دو خانواده را فراهم میكند .كامیاب با این ازدواج مخالف است .او معتقد است مرجان مانند ثریا عقایدی پوچ و واهی دارد ;در حالی كه مرجان با ابراز علاقه نسبت به كامیاب سعی میكند او را راضی به ازدواج نماید، اما... |