| • چکیده : |
,"«ایرج» دلباختة دخترعمة خود «نگین» است؛ اما بنا بر دلایلی نمیتواند با او ازدواج كند. پس از مدتی طی اتفاقاتی او شیفتة دختری با نام «الهام» میشود؛ اما دست تقدیر او را از الهام جدا میكند و ایرج بار دیگر در عشق خود ناكام میماند. او این بار با دختری با نام «سوسن» آشنا میشود و در حالی كه هیچ علاقهای به او ندارد، برای فراموش كردن ناكامیهای قبلی خود با او ازدواج میكند و صاحب دختری بانام «آیلار» میشود. آن دو زندگی خوبی ندارند؛ اما بنا بر دلایلی آن را ادامه میدهند. تا این كه ایرج درمییابد همسرش دچار ناراحتی عصبی است و همین امر زمینه را برای جدایی آن دو آماده میكند. پس از جدایی ایرج از همسرش، زندگی وی دستخوش تغییرات زیادی میشود." |